برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1403 100 1

Plan

/ˈplæn/ /plæn/

معنی: اندیشه، خیال، برنامه، طرح، تدبیر، نقشه، نقشه کشیدن، ترتیب کارها را معین کردن، طراحی کردن، طرح دادن، طرح ریزی کردن، طرح ریختن، طرح کردن
معانی دیگر: پروژه، گرته، نقشه (به نقشه ی جغرافیایی می گویند: map)، کروکی، برنامه ریزی کردن، ترتیب (کار را) دادن، قصد کردن، در نظر داشتن، رجوع شود به: outline، پیشوند: صاف، هموار، تخت (پیش از واکه می آید)

بررسی کلمه Plan

اسم ( noun )
(1) تعریف: an intended action; aim.
مترادف: aim, goal, idea, intent, intention
متضاد: accident
مشابه: conception, design, platform, proposal, proposition, purpose

- My plan is to travel by the northern route through the mountains.
[ترجمه ترگمان] نقشه من سفر کردن به مسیر شمالی از طریق کوهستان است
[ترجمه گوگل] برنامه من این است که با مسیر شمال از طریق کوه ها سفر کنم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- Don't you have any plans for after you graduate?
[ترجمه ترگمان] بعد از اینکه فارغ‌التحصیل شدی هیچ برنامه‌ای نداری؟
[ترجمه گوگل] آیا پس از فارغ التحصیلی هیچ برنامه ای ندارید؟
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: the way something is to be accomplished; scheme or method of procedure.
مترادف: method, program, projection, proposal, scheme, strategy
مشابه: agenda, conception, design, formula, game, idea, means, platform, procedure, schedule, system

- The governor spoke of her plan to stimulate the state's economy.
[ترجمه ترگمان] فرماندار از برنامه خود برای تحریک اقتص ...

واژه Plan در جمله های نمونه

1. plan of action
برنامه‌ی اجرایی

2. plan organization
سازمان برنامه

3. plan for something
ترتیب کاری را دادن،برای انجام کاری آماده شدن،نقشه‌ی چیزی را ریختن

4. plan something out
جزئیات چیزی را در نظر گرفتن و از پیش نقشه کشیدن

5. a plan subject for approval
نقشه‌ای که برای تصویب تقدیم شده است

6. a plan that offered indemnity against further financial loss
طرحی که ما را در مقابل زیان‌های بیشتر مالی بیمه می‌کرد

7. a plan that strikes me as stupid
نقشه‌ای که به نظرم احمقانه می‌نماید

8. a plan that succeeded
نقشه‌ای که موفقیت آمیز بود

9. a plan to keep floods in leash
طرحی برای مهار کردن سیل

10. a plan whereby we can make lots of money
نقشه‌ای که طبق آن می‌توانیم پول زیادی بدست آوریم

11. each plan has its merits
هر نقشه‌ای محسناتی دارد.

12. his plan was to supplant his older brother and become king
نقشه‌اش این بود که جای برادر بزرگش را غصب کرده و پادشاه بشود.

13. master plan
...

مترادف Plan

اندیشه (اسم)
deliberation , opinion , reflection , thought , anxiety , worry , idea , solicitude , notion , device , meditation , plan , reflexion , mentality
خیال (اسم)
illusion , fiction , impression , vision , apparition , deliberation , intention , guess , thought , design , fancy , idea , notion , imagination , phantom , ghost , mind , meditation , plan , whim , whim-wham , reverie , cogitation , hallucination , figment , dream , simulacrum , spectrum , fantom , speculation , phantasma , wraith
برنامه (اسم)
title , program , scheme , bill of fare , plan , schedule , code , syllabus
طرح (اسم)
trace , figure , design , skeleton , projection , line , scheme , draft , pattern , plan , blueprint , layout , project , model , drawing , lineament , diagram , plot , protraction , sketch , croquis , delineation , eye draught , schema , outline , shop drawing
تدبیر (اسم)
measure , counsel , rede , design , contraption , experiment , scheme , contrivance , plan , machination , gimmick
نقشه (اسم)
program , design , scheme , plan , project , model , plat , chart , map , plot
نقشه کشیدن (فعل)
scale , machinate , plan , project , plat , map , plot , compass , engineer , finagle
ترتیب کارها را معین کردن (فعل)
dispose , plan
طراحی کردن (فعل)
draw , plan , model , sketch
طرح دادن (فعل)
plan
طرح ریزی کردن (فعل)
plan , project , plot , sketch
طرح ریختن (فعل)
plan , project
طرح کردن (فعل)
propose , design , draw , scheme , draft , plan , bring forth , lay , propound , sketch , put forward

معنی عبارات مرتبط با Plan به فارسی

ترتیب کاری را دادن، برای انجام کاری آماده شدن، نقشه ی چیزی را ریختن
رادار فاصله یاب
جزئیات چیزی را در نظر گرفتن و از پیش نقشه کشیدن
طبق نقشه، طبق برنامه، به طور حساب شده
نرخ امریکایی (که بنابرآن کرایه ی اتاق در هتل شامل خوراک و خدمات نیز می گردد) (با european plan مقایسه شود)، مسافرخانه ای که مسافرین پول غذا و اطاق را یکجاپرداخت میکنند
(امریکا) اداره ی شهر توسط انجمن منتخب از سوی مردم (معمولا بین پنج تا شش نفر و بدون شهردار)
(در هتل ها) روش اروپایی (پول اتاق شامل خوراک نمی شود) (در برابر: روش امریکایی american plan)
نر  ثابت هتل جهت اتاق و سرویس مهمانان
(معماری) نقشه ی ساختمان، نقشه ی هر اشکوب، نقشه اشکوب
(قبل از آغاز مسابقه) نقشه ی عمل، نقشه ی حمله
نقشه ی ساختمان، (نقشه) تصویر افقی، نقشه ای که هم تراز زمین باشد، طرح عمومی، شالوده، طرح اساسی
برنا ...

معنی Plan در دیکشنری تخصصی

[سینما] نما - تصویر ناقص
[عمران و معماری] پلان - طرح - برنامه - تصویر افقی - نقشه - برنامه ریزی کردن - برنگاره - نقشه مسطحه - هامن
[مهندسی گاز] طرح کردن ، طرح ریختن
[زمین شناسی] پلان، نقشه - یک نقشه که ویژگیهایی مثل کارگاه های معدن یا ساختارهای زمین شناسی بر روی یک پلان افقی را نشان می دهد .
[نساجی] نقشه - طرح - روش - طرح کردن - طرح ریزی - پلان
[ریاضیات] تصویر افقی [هندسه ی ترسیمی]
[کوه نوردی] تختی
[آمار] طرح
[عمران و معماری] تایید طرح - تصویب طرح
[عمران و معماری] اجرای طرح
[سینما] سطح (صفحه ) کانونی
[برق و الکترونیک] نشانگر موقعیت تخت صفحه نمایش رادار ، با مختصات قطبی که هدف روی آن به صورت لکه های روشنی در مکانهای مشابه با نقشه دایروی از سطح در حال پویش ظاهر می شوند. آنتن رادار به صورت نقطه ای در مرکز نقشه نشان داده می شود . خط جارو به صورت شعاعی از مرکز صفحه است و هم زمان با آنتن رادار می گردد . فاصله شعاعی روی صفحه از مرکز تا لکه نشان دهنده فاصله هدف است . زاویه اندازه گیری شده در جهت ساعتگرد از شمال حقیقی ( معمولاً در بالای صفحه نمایش ) نشان دهنده جهت است .
[زمین شناسی] تغییر شکل صفحه ای - تغییر شکلی که گسترش در دو بعد و فشار در یک بعد می باشد
[زمین شناسی] نقشه برداری مستوی
[عمران و معماری] آزمایش طرح - آزمون ...

معنی کلمه Plan به انگلیسی

plan
• program, scheme
• make a scheme, plot, design, contrive
• a plan is a method of achieving something that you have worked out carefully in advance.
• if you plan what you are going to do, you decide in detail what you are going to do.
• if you plan to do something, you intend to do it.
• if you have plans, you intend to do a particular thing.
• when you plan something that you are going to make, build, or create, you decide what the main parts of it will be and how they will be arranged.
• a plan of something that is going to be built or made is a detailed diagram or drawing of it.
• a plan of action or a plan of campaign is a series of actions that you have decided to take in order to achieve something.
• see also planning.
• if you plan on doing something, you intend to do it.
• if you plan out what you are going to do, you decide in detail what you are going to do.
plan for sharing water
• plan for dividing water among two or more groups
abortive plan
• failed plan, scheme that did not succeed
abstract plan
• indefinite plan, vague strategy; theoretical idea, hypothetical plan
actuarial plan
• estimation of various factors (risks, rates, etc.) for insurance companies
airspace control plan
• document that provides detailed information about an airspace control system (military), acp
alternative plan
• another plan, other course of action, another strategy
austerity plan
• strict rationing program (of food, fuel, etc.) which is implemented to conserve national resources
business plan
• business strategy (used ...

Plan را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

sssss
برنامه ریزی کردن
ghazal
برنامه ریزی
Nazanin.z
تصمیم گیری
Pari
قصد داشتن
آراز فرشباف
برنامه ریزی
tinabailari
نقشه
محدثه فرومدی
برنامه چیدن/ریختن
tinabailari
طرح ، برنامه ، نقشه
do you have any plans for the weekend
آیا هیچ برنامه ای برای آخر هفته دارید ؟☢️
sportwoman
برنامه-نقشه
sportwoman
schedule
Khadijah
برنامه ریزی
ムℓムℳ
نقشه کشیدن یا نقشه
میلاد علی پور
مهیا کردن، تدارک دیدن، پیشبینی کردن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی plan
کلمه : plan
املای فارسی : پلان
اشتباه تایپی : حمشد
عکس plan : در گوگل

آیا معنی Plan مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )