برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1476 100 1

Pit

/ˈpɪt/ /pɪt/

معنی: خندق، حفره، گودال، چال، مغاک، سیاه چال، چاله، چاه، هسته البالو و گیلاس و غیره، چال دار کردن، به رقابت وا داشتن، هسته میوه را دراوردن، در گود مبارزه قرار دادن
معانی دیگر: (پوسته ی سختی که دانه ی میوه در آن قرار دارد مثلا در هلو و زردآلو و بادام) هسته، استه، تکژ، (هسته ی میوه را) در آوردن، گودی، گوچاه، کریشک، لان، چوله، (با: the) جهنم، دوزخ، خطر نهان، دام، گزند پنهان، تله، صحنه ی گود، گود زورخانه، ناوردگاه (در گودی)، (در سطح بدن) فرورفتگی، (بورس سهام و کالا) محل ویژه، چاله دار کردن، دارای چاله چوله کردن یا شدن، حفره دار کردن یا شدن، (در گود زورخانه یا مسابقه و غیره) به جان هم انداختن، جنگاندن، مبارزه کردن، مقابله کردن، رجوع شود به: pitfall، دالان یا چاه معدن، کانراه، کان زغالسنگ، معدن زغال سنگ، جای آبله (pockmark هم می گویند)، جای زخم، (انگلیس) سالن تئاتر (به ویژه بخش عقب آن که از صحنه دور است)، تماشاچیان عقب سالن، (تئاتر) جایگاه ارکستر (که در گودال جلو صحنه قرار دارد)، (در تالارها و نمایشگاه ها و غیره) بخش گود صحن، بخش نیمه همکف، (تعمیرگاه اتومبیل و غیره) چال (که اتومبیل روی آن قرار می گیرد)، (گیاه ـ شناسی - فرورفتگی ریز در دیواره ی یاخته) لانچه، کاواکچه، در گودال قرار دادن (یا انبار کردن)، در چاه انداختن، (انگلیس - عامیانه) بستر، تخت خواب

واژه Pit در جمله های نمونه

1. pit of the stomach
فرورفتگی شکم (در زیر استخوان سینه)

2. a pit full of poisonous snakes
یک چاله پر از مارهای سمی

3. corn pit
محل معاملات ذرت

4. the pit and the pendulum
سیاه چال و آونگ

5. to pit and tail cherries
هسته و دم گیلاس‌ها را گرفتن

6. a bear pit
گود خرس جنگی

7. the bottomless pit
جهنم،جهان اسفل،گودال بی‌انتها

8. the yawning pit which appeared in front of her
گودال گشاینده‌ای که در جلو او ظاهر شد.

9. gambling is a pit that catches the youth
قمار دامی است که جوانان را گرفتار می‌کند.

10. to dig a pit
گودال کندن

11. he cracked a peach pit and took the seed out
هسته‌ی هلو را شکست و مغز آن را در آورد.

12. suspense was wrenching at (the pit of) his stomach
هیجان دلش را به پیچ و تاب آورده بود.

13. with labor i excavated a pit
با زحمت یک گودال کندم.

14. demons from the depths of the pit
...

مترادف Pit

خندق (اسم)
bay , hole , dike , gallery , ditch , trench , moat , pit , entrenchment , fosse
حفره (اسم)
hollow , hole , grave , cell , ditch , trench , pit , cavern , delve , socket , cavity , fossa , fovea , gutter , sinus , lacuna , loculus , pothole
گودال (اسم)
hole , swag , grave , trench , pit , cavern , puddle , cavity , sinkhole , fossa , fosse , fovea , vesicle , sinus , graben
چال (اسم)
hole , trench , pit , cavern , fossa , fosse , lubritorium
مغاک (اسم)
ditch , pit
سیاه چال (اسم)
pit , dungeon , donjon , oubliette
چاله (اسم)
hollow , pit
چاه (اسم)
well , shaft , pit
هسته البالو و گیلاس و غیره (اسم)
pit
چال دار کردن (فعل)
pit
به رقابت وا داشتن (فعل)
pit
هسته میوه را دراوردن (فعل)
pit
در گود مبارزه قرار دادن (فعل)
pit

معنی عبارات مرتبط با Pit به فارسی

با ضربات تند و متوالی، درحال ضربان، درحال بال بال، زننده، بال بال زننده، تپیدن
سگ پیت بول (کوتاه و ستبر سینه و گاز گیر) (pit bull terrier هم می گویند)
گودال زیر جناهسینه
اره ی دو سر (ویژه ی بریدن الوار از درازا) (pitsaw هم می نویسند)، اره دو سر و دو دسته
(مسابقه ی اتومبیل رانی) توقف برای تعمیر و غیره، محل توقف
(جانورشناسی) چال مار (مارهای زهرین زیرتیره ی crotalinae که زیر هر یک از چشمان آنها فرورفتگی حساس نسبت به حرارت وجود دارد مانند مار زنگی)
زیر بغل، بغل
خاکستردان، زیرسیگاری
گود خاک برداری گودخاک برداری
یکجوربازی باهسته گیلاس
گود، خاک رس
گودزغال سنگ، محل زغال سازی
کود زغال سنگ
گوده ریگ، کان شن، چال ریگ
...

معنی Pit در دیکشنری تخصصی

[سینما] جای نوازندگان
[عمران و معماری] گودال - چاله - حفره - فرورفتگی - معدن
[دندانپزشکی] گودال، به گودالی از سطح اکلوزال دندان گفته می شود که از برخورد شیارهای رشدی با همدیگر بوجود می آید. pit معمولا عمیق ترین قسمت fossa می باشد.
[مهندسی گاز] گودال چاه - حفره ، گودال ، گودشدن ، چاه
[زمین شناسی] چال ، چال دار کردن ، گودال ، حفره ، چاله ، سیاه چال
[ریاضیات] حفره، فرورفتگی، گودال، چاله، نوک
[معدن] کاواک (معادن روباز)
[کوه نوردی] شکاف عمودی در کوه - کیسه خواب
[زمین شناسی] ساخت گودال و پشته - ساخت رسوبی مرکب از یک برجستگی کوچک تاول مانند ، با ارتفاع 1میلیمتر و قطر 12-3 میلیمترکه در قله آن یک گودال کوچک کراتر مانند مرکزی با قطر بیش از 1 میلیمتر شبیه به یک اثر بارانی قرار دارد.این ساخت در طی رسوب گذاری سریع گل با ویسکوزیته کم ، توسط حباب های گاز یا جریان های آب ایجادشده در سطح ،تشکیل می شود. این واژه توسط کیندل(1916) معرفی شده است.
[خاک شناسی] پستی وبلندی کوچک
[زمین شناسی] تخته جداربند
[معدن] پذیرشگاه زیرزمینی (معادن زیرزمینی)
[زمین شناسی] محفظه گودال - فضای بین محل گودال و مرز گنبدی یک گودال حاشیه ای(سوارتز، 1971).
[زمین شناسی] جرثقیل ریلی درون پیت
[زمین شناسی] دهانه چاله ای - یک حفره (آتشفشانی) یا یک دهانه کوچک.
...

معنی کلمه Pit به انگلیسی

pit
• hole; mine; trap; ring where animal fights take place; depression; section of the stock market where a particular type of commodity is traded
• stone, kernel, seed
• scar, cause a permanent marking; put in opposition, set one against another
• remove a seed, remove the large kernel from a fruit
• a pit is a hole in the ground.
• a pit is also a small, shallow hole in the surface of something.
• you can refer to a coal mine as a pit.
• in motor racing, the pits are the areas where drivers stop for fuel and repairs during races.
• see also pitted.
• if you have a feeling in the pit of your stomach, you have an unpleasant feeling inside your body because you are afraid or anxious.
• if you describe someone or something as the pits, you mean that they are the worst of their kind; an informal expression.
• if you pit your wits against someone, you compete with them in a test of knowledge or intelligence.
pit a pat
• rapid sequence of light taps or beats
• with quick swift tapping sounds or beats
• series of quick steps or taps or beats; light and repeated sound
• move with a sequence of quick tapping steps; make a tapping sound over and over again
pit coal
• coal, carbon, charcoal
pit stop
• rest stop, rest area; action of taking a break during a journey; action of stopping to refuel during a car race
air pit
• airhole
arm pit
• part of the body that is under the arm, shallow crater below the shoulder, depression under the shoulder
bottomless pit
• hell, abyss
coal pit
• coal mine, mine where coal is dug from the ground; (usa) place where charcoal is pr ...

Pit را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Mohi
گودال
fordina
سنجیدن
ebi
گوده ، گوده‌گذاری ، گوده گذاشتن

[میوه]
هسته‌گیری ، هسته گرفتن ، هسته درآوری
عباس
جنگیدن
Nazi
گودال . خندق حفره . حفاری . چاله . چاه .هسته میوه
بهناز
to pit sb against sb
یعنی شخصی رو با شخص دیگر بد کردن، دو نفر رو به جون هم انداختن
علی باقری
Pit :[اصطلاح کازینو]منطقه ای بین میزهای کازینو که فقط کارمنان اجازه ی حضور در آن را دارند.

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی pit
کلمه : pit
املای فارسی : پیت
اشتباه تایپی : حهف
عکس pit : در گوگل

آیا معنی Pit مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )
شبکه مترجمین ایران