برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1463 100 1

Pictorial

/pɪkˈtɔːriəl/ /pɪkˈtɔːrɪəl/

معنی: تصویری، تصویر نما، مجسم سازنده
معانی دیگر: فرتوری، مصور، عکسی، عکس دار، نگاره ای، دیسه دار، عکس مانند، واقع نما، فرتورسان، تصویر مانند، رجوع شود به: pictography

بررسی کلمه Pictorial

صفت ( adjective )
(1) تعریف: pertaining to, made of, or containing pictures.
مشابه: graphic, painted, photographed, pictured, sketched

- He has considerable pictorial skill but his drawings lack imagination.
[ترجمه ترگمان] او مهارت تصویری قابل‌توجهی دارد، اما طراحی‌های او فاقد قوه تخیل هستند
[ترجمه گوگل] او دارای مهارت تصویری قابل توجه است اما نقاشی هایش فانتزی نیست
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: illustrated by a picture or pictures.
مشابه: illuminated, illustrated

- The book presents a pictorial history of ancient Egypt.
[ترجمه ترگمان] این کتاب تاریخ تصویری از مصر باستان را نشان می‌دهد
[ترجمه گوگل] این کتاب تصویر تاریخی مصر باستان را ارائه می دهد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: expressed as if by a picture; suggesting visual or artistic imagery.
مشابه: expressive, graphic, picturesque, visual, vivid
اسم ( noun )
مشتقات: pictorially (adv.), pictorialness (n.)
• : تعریف: a periodical contain ...

واژه Pictorial در جمله های نمونه

1. a pictorial calendar
تقویم مصور

2. a pictorial description
شرح از طریق تصویر،شرح مصور

3. the pictorial poetry of robert frost
اشعار تصویر مانند رابرت فراست

4. the room was covered with pictorial papers
کاغذ دیواری مصور اتاق را پوشانده بود.

5. The pretty girl on the cover of the pictorial is just a sales gimmick.
[ترجمه ترگمان]دختر زیبا روی جلد کتاب فقط یک حیله فروش است
[ترجمه گوگل]دختر زیبا در پوشش تصویری فقط یک حقه فروش است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. The had insisted on a full pictorial coverage of the event.
[ترجمه ترگمان]او بر روی یک پوشش کامل تصویری از این رویداد پافشاری کرده بود
[ترجمه گوگل]تا به حال پوشش تصویری کامل این رویداد را ادامه داد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. The exhibition is a pictorial history/record of the town in the 19th century.
[ترجمه ترگمان]این نمایشگاه یک تاریخ یا سابقه تصویری از این شهر در قرن نوزدهم است
[ترجمه گوگل]ای ...

مترادف Pictorial

تصویری (صفت)
figurative , video , pictorial , projective
تصویر نما (صفت)
pictorial
مجسم سازنده (صفت)
pictorial

معنی عبارات مرتبط با Pictorial به فارسی

پیکر نگاری، نقاشی

معنی Pictorial در دیکشنری تخصصی

[سینما] تصویری
[ریاضیات] تصویری، مصور
[سینما] تألیف تصویری
[ریاضیات] وسیله ی تصویری، ابزار تصویری
[سینما] نمودار تصویری
[ریاضیات] نمایش تصویری
[ریاضیات] سطح تصویری
[ریاضیات] نمای تصویری، نمای پرسپکتیو
[سینما] وزن تصویری
[برق و الکترونیک] نمودار سیم بندی مصور نمودار سیم بندی که شامل شکل اجزای مدار است و همه اتصالهای بین قطعات را به روشنی نشان می دهد .

معنی کلمه Pictorial به انگلیسی

pictorial
• magazine or newspaper that contains photographs
• expressed in pictures, drawn, illustrated; photographed, produced by a photographic process
• pictorial means relating to or using pictures.
pictorial photography
• photograph which is a unique work and has artistic value

Pictorial را به اشتراک بگذارید

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی pictorial
کلمه : pictorial
املای فارسی : پیکتریل
اشتباه تایپی : حهزفخقهشم
عکس pictorial : در گوگل

آیا معنی Pictorial مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )
شبکه مترجمین ایران