برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1533 100 1
شبکه مترجمین ایران

Pick up

/pɪk ʌp/ /pɪk ʌp/

معنی: بهبودی یافتن، چیدن، برداشتن، بلند کردن، سرعت گرفتن
معانی دیگر: 1- برداشتن، 2- (به ویژه از روی اتفاق) به دست آوردن، تحصیل کردن، کسب کردن، 3- (با اتومبیل و غیره) رفتن و با خود بردن یا آوردن، 4- بازداشت کردن، توقیف کردن، 5- سرعت گرفتن 6- احیا شدن، تجدید نیرو کردن، بهبود یافتن، 7- ادامه دادن، از سر گرفتن 8- (با رادیو و غیره) گرفتن، 9- تمیز کردن، مرتب کردن، 10- (عامیانه) خانم بلند کردن، بردارنده، برداشتنی

بررسی کلمه Pick up

عبارت ( phrase )
(1) تعریف: to take up by hand.
مترادف: lift, raise
متضاد: put down
مشابه: heave, heft, hoist

- He dropped his wallet and I picked it up for him.
[ترجمه Darya] او کیف پولش را انداخت و من آن را برای او برداشتم.
|
[ترجمه سوسن] او کیفش را انداخت و من برایش برداشتم
|
[ترجمه حسین] آن مرد کیف پولش را انداخت و من برای او برداشتم
|
[ترجمه امیر عباس] ان مرد کیف پولش را انداخت ومن ان(کیف پول) را برایش برداشتم|
[ترجمه ترگمان] کیف پولش را ا ...

واژه Pick up در جمله های نمونه

1. The pupil leaned to the ground to pick up a wallet.
[ترجمه ترگمان]شاگرد به زمین خم شد تا کیف پولش را بردارد
[ترجمه گوگل]دانش آموز به جای آوردن کیف پول به زمین فرود می آید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. If you fail now, who will pick up the pieces?
[ترجمه زهره] اگه الآن شکست بخوری،کی میخواد کارها رو سامان بده؟
|
[ترجمه ارغوان] اگه الان شکست بخوری، کی میخواد جمع و جورت کنه،یا کی میخواد سر و سامونت بده.
|
[ترجمه ترگمان]اگه الان شکست بخوری، کی تیکه هاشو برمی داره؟
[ترجمه گوگل]اگر در حال حاضر شکست بخورید، چه کسی قطعات را انتخاب خواهد کرد؟
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. The People's Front expect to pick up a lot more votes in this year's elections.
...

مترادف Pick up

بهبودی یافتن (فعل)
gain , improve , ameliorate , better , amend , recover , recuperate , pick up , convalesce , mend , pull round
چیدن (فعل)
cut , trim , lop , arrange , set , pick up , pluck , pick , mow , pull , pare , clip , crop , flunk , pick over , snip , skive , tear away
برداشتن (فعل)
remove , take , raise , lift , pick up , delete
بلند کردن (فعل)
steal , remove , rear , raise , enhance , extol , lift , heave , pick up , elevate , exalt , pedestal , ennoble , heighten , enthrone , heft , hoist , hoist up , throw up , upraise
سرعت گرفتن (فعل)
speed , pick up , race

معنی عبارات مرتبط با Pick up به فارسی

1- درک کردن، پی بردن 2- آغاز کردن
زمین را شکستی، اردهاراریختی
هزینه یا صورت حساب و غیره را پرداختن

معنی Pick up در دیکشنری تخصصی

[نساجی] برداشت محلول یا مایع توسط کالای نساجی - قدرت منسوج جهت برداشت مایع - جذب کردن - برداشتن - انتخاب - کندن - برچیدن
[سینما] بازوی پیکاپ
[نفت] انبر مانده گیری
[ریاضیات] حلقه ی خالی
[برق و الکترونیک] بر گیر آکوستیکی بر گیری که مدوله سازیهای شیار ضبط گرامافون را مستقیماً به صدا تبدیل می کند . سوزن گرامافون به صورت مکانیکی به یک دیافراگم انعطاف پذیر متصل شده است .
[نساجی] برداشت کلی محلول
[نساجی] برداشت محلول منسوج - نسبت وزن محلول بعد از پد شدن به وزن کالا قبل از پد شدن
[سینما] ضبط مکالمه تلفنی

معنی کلمه Pick up به انگلیسی

pick up
• grasp and lift; gather, obtain; hurry up, gain speed; improve; straighten, tidy (colloquial); approach someone with an offer of romantic involvement (informal); resume after an intermission; buy, get (e.g.: "we are out of milk, on your way home from work can you pick up a carton of milk?")
• a pick-up or a pick-up truck is a small truck with low sides that can be easily loaded and unloaded.
• a pick-up in trade or in a country's economy is an improvement in it.
• when a pick-up takes place, someone talks to another person in a friendly way in the hope of having a casual sexual relationship with them; an informal use.
• a pick-up, is a device that turns vibrations into sound, for example on a telephone or an electric guitar.
pick up a living
• barely earn enough money to support oneself
pick up information
• acquire information
pick up line
• premeditated conversation starter intended to romantically interest someone
pick up one's crumbs
• be encouraged, take hope with what remains of a situation
pick up the tab
• pay the bill
pick up the thread of
• renew a connection

Pick up را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

باقر حسین لو
سوار کردن
ناشناس
pick up یک فعل است که از pick up تشکیل شده است که به معنای یاد گرفتن یا آموختن و فرا گرفتن است.
Mahya
یادگیری سریع، یادگیری بدون نیاز به آموزش،یادگیری بدون تلاش زیاد
فرانک زارع
دریافت کردن
hesam
رونق گرفتن
Sabs
خریدن چیزی
Mysm66
1. برداشتن چیزی یا کسی از زمین یا جایی ( pick sth up)
2. آموختن سریع
3. بردن یا رسوندن با اتومبیل و غیره (pick sb up)
4. بازجویی کردن، دستگیر کردن
حمزه
گیر دادن به چیزی
Y.hh
برداشتن یا بلند کردن چیزی در فروشگاه به عنوان خرید
y.gh
خریدن یا برداشتن چیزی در فروشگاه به عنوان خریدن ان کالا
مصطفا
دنبال کسی رفتن
Can Dad pick me up from school today
I will pick you up
الهام حمیدی
اثاث چیدن
I'll pick up my furniture tomorrow.
من فردا اثاثم را می چینم.
سعیدی
برداشتن ،بلند کردن
سیامک
مریض شدن
فاطمه
قوی تر شدن
The wind picks up
خردمند
در رشته فیت نس و بدنسازی ب معنای سرعت گرفتن در یک عمل یا تجدید نیرو کردن میباشد
Roja
برداشتن pick up the soup
سارا
تحويل گرفتن (در خصوص بسته هاي پستي و مرسولات )
S.M
سوار شدن
برداشتن
بلند کردن
بهتر شدن
بهبود یافتن
آموختن سریع
جمع کردن یا گرد آوردن کسی یا چیزی
کسی را بردن یا رسوندن با اتومبیل و...
حدیث ایران
برداشتن- بلند کردن-
یادگرفتن
Abdali
To buy sth, usu cheaply
milad
بلند کردن , برداشتن، چیدن ، رساندن
I pick up post of the rabbish
من اکثر اشغال ها را جمع کردم
At the end, I sucssed to pick up an apple
در آخر من موفق به چیدن سیب شدم
The athlete break a world record by pick up a 315 kg weight
ورزشکار با بلند کردن وزنه ۳۱۵ کیلوگرمی موفق به زدن رکورد جهانی شد
masiha
چیزی را برای کسی اوردن مثلا سررراه پیتزای من و بیار.
یا برگرروندن امانتی
could i pick it up midnight
پیمان
Pick up bills/cost پرداخت هزینه و قبض و...
Seyed amir mahdi
خریدن چیزی
*حسین*
بلند کردن آن (برداشتن) = Pick it up
Pick up bag = بلند کردن کیف
reza.s.m
رساندن چیزی یا کسی با اتومبیل و غیره
Sama
گرفتن یا خریدن یا برداشتن چیزی
امیررضا احمدی
سوار کردن
mm
برداشتن کسی از فرودگاه
mahdiyeh
بلند کردن
Zahra Barzegar
خریدن چیزی-سوار کردن
شادی
ادامه دادن
Sana
get or buy sth when you are going somewhere or doing sth
ابوذر.ف
با ماشین دنبال کسی رفتن
با ماشین برای گرفتن چیزی رفتن
سحر
اتخاذ کردن
سعید ترابی
شروع کردن (از جای متوقف شده)، از سر گرفتن
سحر دوکوهکی
برای کودکان و نورادان: بغل کردن
سید محمد هاشمی
Pick up:
( خودمونی) ( مهارت جدیدی رو خود به خود، بدون تلاش و بدون قصد یادگیری اون و در طی مدتی ) یاد گرفتن

Collins:👇👇👇👇
If you�pick up�something such as a skill or an idea, you acquire it without effort over a period of time. [INFORMAL]

Eg: She picked up a few German phrases while staying in Berlin.
زمانیکه داشت برلین میموند یه سری عبارات آلمانی یاد گرفت



Eg: Where did you pick up your English?
انگلیسیت رو کجا یاد گرفتی؟
امیررضا فرهید
بدست آوردن ، گرفتن
N.S
گرفتن(خریدن)
توضیح انگلیسی👇🏿
Get or buy something , while you are going
somewhere or doing something
An example : I picked up a newspaper on the way home.
Mahlegha
To answer a call
tinabailari
برداشتن ، یاد گرفتن ، سوار کردن ، گرفتن
when you live in a country you soon pick up the language
وقتی در کشوری زندگی می کنید ، زبان انجا را زود یاد می گیرید 🥭
سجاد مصلحی
to learn something by watching or listening to other people
سیامک
شتاب گرفتن
فاطمه
خانم بلند کردن 😎
mani56@
دنبال کسی رفتن ( به منظور آوردن او )
My friend is gonna pick me up at the airport
دوستم میخواد بیاد فرودگاه دنبال من
Start traveler
متضاد میشه :drop off
Naddiiaaa
Pick up=notice
Mohadeseh Nouri 😁
سریع یاد گرفتن،یاد گیری سریع چیزی
غزال سرخ
make someone feel more energetic and cheerful
به کسی نیرو بخشیدن
به کسی انرژی دادن
حسین
گیر دادن
Reza
And what about the pick up time?
کاظم فرقانی
(سریع و اتفاقی) یاد گرفتن، به‌دست آوردن، آگاه شدن
Mary.hb
توجه کردن(به حرف دیگری)و واکنش نشون دادن
English User
1دریافت یا تهیه کردن یا گرفتن
2کسی یا چیزی رو از جایی آوردن
3بالا بردن
4زیاد شدن و رشد و ترقی کردن
5دستگیر کردن
6از نو آغاز کردن، از سر گیری کاری پس از توقف
7پاسخ دادن تلفن
8ملاقات کردن
9 آموختن،فراگرافتن(با تمرین عملی نه آموزش و یاد گیری)
ارغوان
دختر بلند کردن، یاد گرفتن مطلبی، برداشتن، جمع کردن، این اصطلاح خیلی معانی داره، حتی با کلمات دیگه که میاد کلی معنیش متفاوت میشه. به عنوان مثال در جمله ی she pick up with that boy. یعنی با اون پسره قاتی شده.
Shiva_sisi
get or buy sth when you are going somewhere or doing sth
سعید ترابی
شدت گرفتن (باد)

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی pick up

کلمه : pick up
املای فارسی : پیک آاپ
اشتباه تایپی : حهزن عح
عکس pick up : در گوگل

آیا معنی Pick up مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )