برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1427 100 1

Partisanship

/ˈpɑːrtəzənˌʃɪp/ /ˌpɑːtɪˈzænʃɪp/

معنی: طرفداری
معانی دیگر: هواخواهی، غیرت کشی، حمایت، تعصب

واژه Partisanship در جمله های نمونه

1. There was a certain partisanship about the way that votes were cast.
[ترجمه ترگمان]طرفداری حزبی خاصی در مورد نحوه ایجاد آرا وجود داشت
[ترجمه گوگل]در مورد نحوه پخش آراء، پارتی خاصی وجود داشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. We are seeing a trend towards greater press partisanship.
[ترجمه ترگمان]ما شاهد گرایش به طرفداری از partisanship بیشتر هستیم
[ترجمه گوگل]ما شاهد روند صعود به حزب کمونیسم هستیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. His politics were based on loyal partisanship.
[ترجمه ترگمان]سیاست او مبتنی بر طرفداری از تعصب loyal بود
[ترجمه گوگل]سیاست های او براساس حزب وفاداری بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Open and moderate partisanship, then, are essential to a stable democracy.
[ترجمه ترگمان]پس از آن، هواداری باز و میانه‌رو برای دموکراسی پایدار ضروری است
[ترجمه گوگل]پس از آن، حزب کمونیست باز و مقرون به صرفه برای دموکراسی پایدار ضروری است
[ترجمه شما] ...

مترادف Partisanship

طرفداری (اسم)
support , adherence , advocacy , favoritism , siding , partiality , adhesion , approbation , backstop , approval , backing , partisanship , sponsorship

معنی کلمه Partisanship به انگلیسی

partisanship
• siding with a particular faction; support or endorsement
• partisanship is support for a person or group without fair consideration of the facts and circumstances.

Partisanship را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

شمس الدین
تحزب، گرایش‌ حزبی

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی partisanship
کلمه : partisanship
املای فارسی : پرتیسنشیپ
اشتباه تایپی : حشقفهسشدساهح
عکس partisanship : در گوگل

آیا معنی Partisanship مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )