برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1399 100 1

Particle

/ˈpɑːrtəkl̩/ /ˈpɑːtɪkl̩/

معنی: ذره، لفظ، حرف، خرده، ریزه
معانی دیگر: ریزک، ریزچه، فروهر، خش، خردیزه، پاریزه

بررسی کلمه Particle

اسم ( noun )
(1) تعریف: a minute quantity or piece; speck; trace.
مترادف: atom, grain, granule, iota, molecule, mote, shred, speck, trace, whit
مشابه: bit, crumb, dab, fragment, hint, jot, mite, modicum, morsel, part, piece, scintilla, scrap, shadow, shard, sliver, smidgen, tinge

(2) تعریف: in physics, one of various extremely small constituents of matter.
مشابه: electron, neutron, proton, quark

واژه Particle در جمله های نمونه

1. particle accelerator
شتابگر ذرات اتمی،شتابدهنده‌ی ذره

2. a neutral particle
ذره‌ی اتمی بدون بار

3. there is not a particle of truth in what he says
(مجازی) حرف‌هایی که می‌زند ذره‌ای حقیقت ندارد.

4. He choked on a particle of food.
[ترجمه ترگمان]او با یک مقدار غذا نفسش را فرو داد
[ترجمه گوگل]او بر روی یک ذره از غذا خفه شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. He has not a particle of malice in him.
[ترجمه ترگمان]حتی ذره‌ای از شرارت در او نیست
[ترجمه گوگل]او ذره ای از بدبختی در او نیست
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. There was not a particle of evidence to support the case.
[ترجمه ترگمان]هیچ مدرکی برای حمایت از این پرونده وجود نداشت
[ترجمه گوگل]ذرات شواهدی برای حمایت از پرونده وجود نداشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. There's not a particle of trut ...

مترادف Particle

ذره (اسم)
ace , particle , bit , whit , speck , grain , jot , quantum , atomy , minim , nip , iota , shred , mammock , fraction , dust , stiver , corpuscle , flyspeck , vestige , frustum , groat , little bit , little part , scruple , tittle
لفظ (اسم)
literacy , word , particle , term , vocable
حرف (اسم)
word , particle , speech , talk , say , aitch , letter , yap , blabbermouth , jib , grapheme
خرده (اسم)
small , particle , bit , grain , sliver , fragment , fritter , anything small , crumb , debris , filings , mote , piece , shred , shiver , splinter , spall , vestige , groat , snip , small piece , spill , tittle , vestigium
ریزه (اسم)
particle , bit , mote , chip , midget , detritus , mammock , shiver , mince

معنی عبارات مرتبط با Particle به فارسی

(فیزیک: شعاعی از نور ذرات اتمی که تا حدود سرعت نور شتاب داده شده و در جنگ افزارها به کار می رود) ریزچه پرتو
(بخشی از فیزیک که با ذرات اتمی و کارمایه ی آنها سروکار دارد) فیزیک ذرات اتمی، ریزچه فیزیک، فیزیک ذرات
(فیزیک) ذره ی آلفا (ذره ی رادیواکتیو و دارای بار مثبت که مشتمل است بر دو پروتون و دو نوترون و در اثر دریافت دو الکترون تبدیل به اتم هلیم می شود)
علوم هوایى : ضد ذره
(فیزیک) ذره ی بتا (الکترون یا پوزیترون که با سرعت زیاد از هسته ی اتم در حال فساد برون پاش می شود)
(فیزیک) ذره ی شارژ شده، ذره ی تاز شده (ذره ای که دارای بار الکتریکی مثبت یا منفی است)
(فیزیک - هر یک از اجزای غیرقابل تجزیه ی اتم) پاریزه ی آغازین، جز اتم
رجوع شود به: elementary particle
(فیزیک) ذرات بنیادی اتم (دارای انرژی بیش از : 100 mev)
رجوع شود به: psi particle
(فیزیک - نوعی meson) پاریزه ی سای، ذره ی سای
tau ...

معنی Particle در دیکشنری تخصصی

particle
[شیمی] ذره
[عمران و معماری] ذره - دانه - جسم کوچک - ریزه - خرده
[برق و الکترونیک] ذره - ذره هر جزء بسیار کوچک ماده ، مانند اتم ، الکترون ، پروتون ، مولکول ، نوترون ، ذره آلفا یا ذره بتا .
[زمین شناسی] ذره عنوانی عام که بدون هیچ محدودیتی در مورد شکل، ترکیب یا ساختار درونی، برای هر واحد قابل جدایش یا متمایز یک سنگ که (مانند یک ذره رسوبی که می تواند یک قطعه یا یک دانه باشد) معمولاً حاوی یک کانی است، به کار می رود.
[نساجی] ذره
[ریاضیات] ذره، جسم، نقطه مادی
[برق و الکترونیک] شتاب دهنده ذره
[پلیمر] تخته خرده چوب
[برق و الکترونیک] بار ذره
[برق و الکترونیک] چگالی ذره
[خاک شناسی] وزن مخصوص حقیقی
[آب و خاک] چگالی ذره ای
[زمین شناسی] قطر ذره طول خط صافی که از مرکز یک ذره رسوبی (که به صورت یک کره در نظر گرفته شده) می گذرد، ابزار یا پارامتری معمول در بیان اندازه یک ذره.
[برق و الکترونیک] ابعاد ذره
[برق و الکترونیک] جابجایی ذره
[برق و الکترونیک] جریان ذره
[شیمی] رشد ذره
...

معنی کلمه Particle به انگلیسی

particle
• tiny portion, very small fragment; grain; preposition; conjunction
• a particle of something is a very small piece or amount of it.
• in physics, a particle is piece of matter smaller than an atom, for example, an electron or a proton.
• in grammar, a particle is a word which has a function rather than a meaning. in the sentence `alice put the book on my desk', the preposition `on' is a particle.
particle accelerator
• machine that increases the speed of charged particles to a high rate using electrical energy fields
particle board
• board made from compressed wood chips and shavings
particle physics
• particle physics is the study of the qualities of atoms and molecules and the way they behave and react.
alpha particle
• positively charged particle made up of two protons and two neutrons, nucleus of a helium atom
beta particle
• electron in a beta ray, high-speed electron or positron, electron or positron ejected from the nucleus of an atom during radioactive decay
charged particle
• small particle which carries an electrical charge

Particle را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

امین وحیدی مهر
(میکروبیولوژی) کشت خطی
میثم علیزاده
بخش کوچک وابسته
rrrrr
بخش کوچک
حسین
بخش کوچکی از افعال دوقسمتی که فعل برای کامل شدن و یا تغییر معانی به آن نیاز دازد.
iliya
در گرامر بخش دوم phrasal verb را particle مینامند که معمولا کلماتی چون along , away , back , down ,up و out هستند

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی particle
کلمه : particle
املای فارسی : پارتیکل
اشتباه تایپی : حشقفهزمث
عکس particle : در گوگل

آیا معنی Particle مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )