overt

/oʊˈvɜːt//əʊˈvɜːt/

معنی: معلوم، اشکار، واضح، عمومی، فاش، نپوشیده
معانی دیگر: آشکار، آشکارا، هویدا، علنی، نانهفته (در برابر: نهفته covert)، (حقوق) عمدی و علنی

بررسی کلمه

صفت ( adjective )
• : تعریف: openly apparent; not concealed. (Cf. covert.)
مترادف: brazen, clear, evident, manifest, noticeable, obvious, palpable, unconcealed, unmistakable
متضاد: clandestine, covert, stealthy, surreptitious, ulterior, undercover, veiled
مشابه: apparent, bare, conspicuous, exposed, patent, perceptible, plain, prominent, undisguised, visible

- Overt discrimination was the norm in southern states at that time; discrimination in the north was more subtle.
[ترجمه قباد] وقتی در ایالات جنوبی، تبعیض آشکارا در جریان بود، در ایالات شمالی به صورت نامحسوسی وجود داشت
|
[ترجمه ترگمان] تبعیض Overt در ایالات جنوبی در آن زمان هنجار بود؛ تبعیض در شمال دقیق تر بود
[ترجمه گوگل] در آن زمان تبعیض آشکار در ایالت های جنوبی حاکمیت بود؛ تبعیض در شمال بیشتر ظریف بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- Sanctions have not been imposed despite the nation's overt aggression toward its neighbor.
[ترجمه ترگمان] تحریم ها علی رغم تجاوز آشکار ملت به همسایه اش محکوم نشده اند
[ترجمه گوگل] تحریم ها علی رغم تهاجم آشکار کشور به سوی همسایگانش تحمیل نشده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

جمله های نمونه

1. overt hostility
خصومت آشکار

2. an overt violation of law
تخلف عمدی و علنی از قانون

3. Although there is no overt hostility, black and white students do not mix much.
[ترجمه ترگمان]اگرچه دشمنی آشکار وجود ندارد، اما دانش آموزان سیاه پوست و سفید خیلی هم با هم ترکیب نمی شوند
[ترجمه گوگل]گرچه هیچ خصایص آشکاری وجود ندارد، دانش آموزان سیاه و سفید بسیار مخلوط نمی شوند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Her overt sexuality shocked cinema audiences.
[ترجمه ترگمان]تمایلات جنسی آشکار او مخاطبان سینما را شوکه کرد
[ترجمه گوگل]سلیقه ای که در آن ظاهر شد، مخاطبان سینما را تکان داد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. He shows no overt signs of his unhappiness.
[ترجمه ترگمان]او نشانه های آشکار unhappiness را در خود نشان نمی دهد
[ترجمه گوگل]او نشانه های واضح از نارضایتی او را نشان نمی دهد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. The tactics employed can range from overt bullying to subtle emotional blackmail.
[ترجمه ترگمان]این تاکتیک ها که به کار گرفته می شوند می توانند از bullying آشکار به باج احساسی ظریف فاصله بگیرند
[ترجمه گوگل]تاکتیک هایی که استفاده می شود می توانند از قلدری آشکار تا ظلم و ستم عاطفی محسوب شوند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. There was little overt support for the project.
[ترجمه ترگمان]حمایت آشکار کمی برای این پروژه وجود داشت
[ترجمه گوگل]حمایت کمی از این پروژه برای این پروژه وجود داشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. His opponent's intention is quite overt.
[ترجمه ترگمان]هدف او کاملا آشکار و آشکار است
[ترجمه گوگل]هدف حریف او کاملا آشکار است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. But there was also, despite the overt antagonism between them, a growing closeness too.
[ترجمه ترگمان]اما با وجود دشمنی آشکار بین آن ها، نزدیکی فزاینده نیز وجود داشت
[ترجمه گوگل]اما همچنین علیرغم انطباق آشکار بین آنها، همچنین نزدیک شدن رو به رشد بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. For most people, the transition from infection to overt illness takes from six to ten years.
[ترجمه ترگمان]برای بسیاری از مردم، انتقال از عفونت به بیماری آشکار از شش تا ده سال طول می کشد
[ترجمه گوگل]برای اکثر مردم، گذار از عفونت به بیماری واضح از شش تا ده سال طول می کشد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. Seeing beyond overt status People become self-important to counteract and to attack the fear that they are insignificant.
[ترجمه ترگمان]دیدن فراتر از وضعیت آشکار افراد برای خنثی کردن و حمله به ترس که آن ها ناچیز هستند، به خود اهمیت می دهند
[ترجمه گوگل]دیدن فراتر از وضعیت آشکار مردم برای از بین بردن و حمله به ترس از اینکه ناچیز هستند، خود اهمیت می دهند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. We found few examples of overt harassment among our sample of professionals.
[ترجمه ترگمان]ما چند نمونه از آزار و اذیت آشکار در میان نمونه ما از افراد حرفه ای پیدا کردیم
[ترجمه گوگل]ما چند نمونه از آزار و اذیت های آشکار را در میان نمونه متخصصان ما یافتیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. There was no narrative or overt expressiveness in the movement, which consisted mainly of high-energy skips and swoops.
[ترجمه ترگمان]هیچ بیانگری یا بیانگری در این حرکت که عمدتا شامل پرش با انرژی بالا و سرعت زیادی بود وجود نداشت
[ترجمه گوگل]در این جنبش هیچ روایت یا اظهارنظر آشکاری وجود نداشت که عمدتا از پرشهای انرژی بالا و نوسانات برخوردار بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. By 19 therefore, expansionism had turned into overt and formal colonialism.
[ترجمه ترگمان]بنابراین، توسعه طلبی به استعمار رسمی و رسمی تبدیل شد
[ترجمه گوگل]به این ترتیب، به وسیله 19، انکشاف به استعمار آشکار و رسمی تبدیل شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

معلوم (صفت)
definite, certain, clear, active, given, apparent, determinate, intelligible, assignable, overt

اشکار (صفت)
out, clear, explicit, plain, apparent, open, bare, signal, open-and-shut, manifest, obvious, flagrant, evident, patent, crying, public, conspicuous, overt, palpable, self-explaining, self-explanatory, semblable, transpicuous

واضح (صفت)
clear, explicit, plain, vivid, open-and-shut, obvious, well-known, lucid, clean-cut, distinct, crystalline, kenspeckle, graphic, luculent, overt, palpable, perspicuous, self-explaining, self-explanatory, transpicuous

عمومی (صفت)
common, general, universal, rife, exoteric, popular, public, generic, prevailing, encyclical, overt

فاش (صفت)
open, manifest, obvious, overt

نپوشیده (صفت)
overt

تخصصی

[حقوق] تعمدی، عمدی، علنی، آشکار

به انگلیسی

• plain, clear, visible; public; intentional, undisguised (law)
an overt action or attitude is done or shown in an open and obvious way.

پیشنهاد کاربران

ترکی معادلش میشه : آچیخ
over=obvious
معلوم
اشکار
Like so many other aspects of China’s “belt and road” economic measures, it would give China at least as many strategic advantages as would overt military actions, new military bases, or new arms sales.
overt ( adj ) = آشکار، علنی، فاش، مشهود، واضح، شفاف، بارز

overt criticism = انتقاد آشکار
overt racism = نژادپرستی آشکار

examples:
1 - He shows no overt signs of his unhappiness.
او هیچ نشانه علنی از ناراحتی خود را نشان نمی دهد.
2 - Her overt attempt to take control of the discussion failed
تلاش بارز او برای به دست گرفتن کنترل بحث نتیجه ای در بر نداشت.
3 - There are no overt signs of damage.
هیچ نشانه آشکاری از خسارت وجود ندارد.
4 - I was all of seventeen at the time, but there was no overt pressure from my parents.
من آن زمان هفده سال داشتم ، اما هیچ فشار علنی از سوی والدینم وجود نداشت.
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما