🔸 معادل فارسی:
• بیش از حد فشار آوردن
• با زیاده خواهی، موقعیت خود را خراب کردن / زیادی توقع داشتن
• از حد خود فراتر رفتن و شکست خوردن / زیادی روی خود حساب کردن
🔸 مثال ها:
• They overplayed their hand and lost the deal.
... [مشاهده متن کامل]
آن ها زیادی روی خود حساب کردن و آن معامله را از دست دادند.
• The union overplayed its hand by demanding too much.
آن اتحادیه با درخواست های بیش از حد، موقعیت خود را خراب کرد.
• If you overplay your hand, you might end up with nothing.
اگر بیش از حد فشار بیاوری، ممکن است در نهایت چیزی نصیبت نشود.
• بیش از حد فشار آوردن
• با زیاده خواهی، موقعیت خود را خراب کردن / زیادی توقع داشتن
• از حد خود فراتر رفتن و شکست خوردن / زیادی روی خود حساب کردن
🔸 مثال ها:
... [مشاهده متن کامل]
آن ها زیادی روی خود حساب کردن و آن معامله را از دست دادند.
آن اتحادیه با درخواست های بیش از حد، موقعیت خود را خراب کرد.
اگر بیش از حد فشار بیاوری، ممکن است در نهایت چیزی نصیبت نشود.
خود را دست بالا تصور کردن ( به اشتباه )
دست خودت را بهتر و قویتر از دیگران تصور کردن ( به غلط )
موقعیت خود را بهتر از آنچه هست دیدن ( به غلط )
دست خودت را بهتر و قویتر از دیگران تصور کردن ( به غلط )
موقعیت خود را بهتر از آنچه هست دیدن ( به غلط )
... [مشاهده متن کامل]
از بین بردن شانس موفقیت با اعتماد بیش از حد به موقعیت خود؛ مرتکب اشتباه شدن به دلیل این باور که موقعیت فرد قوی تر یا بهتر از آن چیزی است که واقعاً هست؛ زیادی به خود مطمئن بودن؛ شانس خود را از دست دادن به دلیل اعتماد زیاد به خود داشتن
برنی ( با سردی ) : اتفاقاً نقشه های دیگری برای مشارکت مالی فرانک در نمایش دارم. اگر موفق بشه - اگر نمایش خوب از آب در بیاد، به عنوان هدیه اونو شریک پنج درصد می کنم.
جورجی ( با تردید ) : آیا. . . تعهد کتبی بهش می دی؟
برنی ( با عصبانیت از جا می پرد ) : نه، تعهد کتبی به تو نمی دم.
جورجی ( با رنگ پریدگی ) : اگر این کار رو بکنی به اون کمک می کنه. فردا - یا این هفته احتمالا باید با موقعیت بدی رو به رو بشه: با نقدهای تندی که زیر سؤال میبرنش.
برنی ( به او نگاه می کند ) : تو باهوشی. . . شانس خودت رو با اعتماد به نفس بیش از حد خراب نکن. بیا با حقیقت روبرو بشیم، فرانک ممکن است از اینجا به هر جایی برود، حتی به یک حرفه سینمایی درآمدزا. یا ممکنه دوباره به ورطه نابودی برگرده، که تو هم با او همراه میشی.
* گفتگوی انتخابی: از نمایشنامه # دختر روستایی، # اثر کلیفورد اودیتس ( ص ۴۱، نسخه چاپی )

دچار غرور کاذب شدن ، از بین بردن شانس موفقیت به خاطر اعتماد زیادی به موفقیت خود .
شانس خود را به دلیل غُلُو کردن، از دست دادن
با اعتماد به نفس بیش از حد رفتار کردن
دچار خود بزرگ بینی شدن
به عنوان نمونه :
زیادی به خود مطمئن شدن
پا را از گلیم خود بیشتر باز کردن
زیاد اصرار کردن، زیاده روی کردن
به خاطر اعتماد به نفس زیادی بند را آب دادن، با غرور بیجا دچار اشتباه شدن