overlapping

/ˌoʊvəˈlæpɪŋ//ˌəʊvəˈlæpɪŋ/

معنی: رویهم افتاده، دارای اشتراک
معانی دیگر: رویهم افتاده، دارای اشتراک

جمله های نمونه

1. overlapping responsibilities cause conflict
تداخل مسئولیت ها،تعارض به وجود می آورد.

2. The floor was protected with overlapping sheets of newspaper.
[ترجمه گوگل]کف با صفحات روزنامه روی هم پوشانده شده بود
[ترجمه ترگمان]کف اتاق با کاغذهای هم پوشانی روزنامه محافظت می شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. The overlapping slates of the roofs in the mountain village resembled fish scales.
[ترجمه گوگل]تخته سنگ های روی بام روستای کوهستانی شبیه فلس های ماهی بود
[ترجمه ترگمان]لوح همپوشانی کننده بام دهکده کوهستانی به فلس های ماهی شباهت داشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. There were in fact two separate but overlapping strands in the social-purity alliance.
[ترجمه گوگل]در واقع دو رشته مجزا اما همپوشانی در اتحاد خلوص اجتماعی وجود داشت
[ترجمه ترگمان]در حقیقت دو رشته جداگانه اما هم پوشانی در اتحاد social وجود داشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. They have to do with overlapping, but not necessarily co-extensive aspirations for specialist teams.
[ترجمه گوگل]آنها با همپوشانی، اما نه لزوماً آرزوهای مشترک برای تیم های متخصص ارتباط دارند
[ترجمه ترگمان]آن ها باید با هم تداخل داشته باشند، اما ضرورتا آرمان های مشترک برای تیم های متخصص نیستند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. Overlapping, consecutive, or duplicate spells of sickness absence were merged after taking account of weekends and public holidays.
[ترجمه گوگل]طلسم های همپوشانی، متوالی یا تکراری غیبت بیماری پس از در نظر گرفتن تعطیلات آخر هفته و تعطیلات عمومی ادغام شدند
[ترجمه ترگمان]همپوشانی، متوالی یا تکراری غیبت بیماری پس از در نظر گرفتن تعطیلات آخر هفته و تعطیلات عمومی با هم ادغام شدند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. Arrange kiwi slices on top of the filling, overlapping in circles.
[ترجمه گوگل]برش های کیوی را روی فیلینگ بچینید و به صورت دایره ای روی هم قرار دهید
[ترجمه ترگمان]برش کیوی را بر روی قسمت پر کننده مرتب کرده و در دایره های روی هم پوشانی منظم کنید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. Patients went through three overlapping, distinguishable stages as they learned to assimilate and adjust to the catastrophic effects of their illness.
[ترجمه گوگل]بیماران سه مرحله متداخل و قابل تشخیص را پشت سر گذاشتند و یاد گرفتند که اثرات فاجعه بار بیماری خود را جذب کرده و با آنها سازگار شوند
[ترجمه ترگمان]بیماران از طریق سه مرحله هم پوشانی، مراحل قابل تشخیص را ادامه دادند و یاد گرفتند که آن ها را جذب کرده و با اثرات فاجعه آمیز بیماری خود تطبیق دهند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. Among the tortoises and turtles, the overlapping scales have been replaced by a large, thick armoured box of horn.
[ترجمه گوگل]در میان لاک‌پشت‌ها و لاک‌پشت‌ها، فلس‌های همپوشانی با یک جعبه زرهی بزرگ و ضخیم از شاخ جایگزین شده‌اند
[ترجمه ترگمان]در میان لاک پشت ها و لاک پشت ها، مقیاس های همپوشانی شده با یک بسته زرهی بزرگ و ضخیم جایگزین شده اند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. California's political map is a chaotic mess of overlapping cities, counties and school districts.
[ترجمه گوگل]نقشه سیاسی کالیفرنیا آشفتگی پر هرج و مرج از شهرها، شهرستان ها و نواحی مدارس است
[ترجمه ترگمان]نقشه سیاسی کالیفرنیا، هرج و مرج آشفته شهرها، بخش ها و مناطق مدارس است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. Data were collected in four overlapping blocks of three months starting with September 1991 and ending with January 199
[ترجمه گوگل]داده ها در چهار بلوک همپوشانی سه ماهه از سپتامبر 1991 تا ژانویه 199 جمع آوری شد
[ترجمه ترگمان]داده ها در چهار بلوک با هم تداخل دارند که از سپتامبر ۱۹۹۱ آغاز شده و در ماه ژانویه ۱۹۹ راس بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. Stage overlapping and communication patterns Development lead time is directly affected by the nature of engineering problem solving.
[ترجمه گوگل]همپوشانی مراحل و الگوهای ارتباطی زمان پیشرفت توسعه مستقیماً تحت تأثیر ماهیت حل مسئله مهندسی است
[ترجمه ترگمان]مرحله همپوشانی الگوهای ارتباطی و توسعه الگوهای ارتباطی به طور مستقیم تحت تاثیر ماهیت حل مساله مهندسی قرار می گیرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. Arrange zucchini and tomato slices in overlapping rows.
[ترجمه گوگل]برش های کدو سبز و گوجه فرنگی را در ردیف هایی با هم بچینید
[ترجمه ترگمان]تکه های گوجه فرنگی و برش های گوجه فرنگی را در ردیف ها با هم پوشانی مرتب کنید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. It is much easier to create this design with contrasting colours overlapping each other to show off the shapes of the flowers.
[ترجمه گوگل]ایجاد این طرح با رنگ های متضاد که روی هم قرار گرفته اند برای نشان دادن شکل گل ها بسیار ساده تر است
[ترجمه ترگمان]ایجاد این طرح با هم پوشانی رنگ های متضاد با یکدیگر برای نشان دادن اشکال گل ها آسان تر است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

روی هم افتاده (صفت)
obvolute, overlapping

دارای اشتراک (صفت)
overlapping

تخصصی

[سینما] تداخل کننده - روی هم افتادن مداوم صداها - مسأله روی هم قرار گرفتن تصاویر اجسام
[عمران و معماری] لبه رو لبه افتادن - همپوشی
[کامپیوتر] روی هم افتاده گی .
[زمین شناسی] هم پوشی
[نساجی] بریده بریده بودن فتیله شانه - روی هم افتادن دو لبه سرماکوئی ها
[ریاضیات] پوشاندن، رویهم ریخته، روی هم افتادگی، همپوشی، تداخل، همپوشانی، سررفتن

انگلیسی به انگلیسی

• extending over, covering a part of; having something in common

پیشنهاد کاربران

1. روی هم افتاده 2. تداخل داشتن 3. هم پوشانی داشتن
مثال:
the pattern consists of overlapping lozenges .
این الگو عبارت بود از لوزی های روی هم افتاده
در برخی متون شاید بتوان آن را مشابه ترجمه نمود
As an adjective, “overlapping” can be used to describe something that has some parts that are the same or happen at the same time.
به عنوان یک صفت، "همپوشانی" را می توان برای توصیف چیزی استفاده کرد که دارای بخش هایی است که یکسان هستند یا همزمان اتفاق می افتد.
...
[مشاهده متن کامل]

The word has two separate but overlapping meanings.
The conflict has raised concerns about a wider war spreading around the region, particularly between fierce rivals Israel and Iran, and amid a series of overlapping crises.
The local councils do what is possible to prevent overlapping and excessive competition between the churches.

overlapping
منابع• https://dictionary.cambridge.org/dictionary/english/overlapping
هم پوشان
overlapping: هم پوشانی ، روی هم قرار گرفتن
فراتر رفتن
متداخل
دارای اشتراک
مصدر : همپوشانی
صفت: همپوشان
متلاقی
دارای همپوشی، همپوشان
هم پوشانی
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ١٢)

بپرس