🔸 تعریف ها:
۱. ( پزشکی – بالینی ) : تشخیص بیماری یا اختلالی که هرگز علائمی ایجاد نمی کند یا باعث مرگ یا مشکل جدی برای بیمار نمی شود.
مثال:
Many thyroid cancers are overdiagnosed and would never cause harm.
... [مشاهده متن کامل]
بسیاری از سرطان های تیروئید بیش تشخیصی داده می شوند و هرگز آسیبی ایجاد نمی کنند.
۲. ( پزشکی – غربالگری ) : تشخیص بیماری از طریق آزمایش های حساس که موارد بی خطر را نیز شناسایی می کنند.
مثال:
Mammography can lead to overdiagnosis of slow - growing breast cancers.
ماموگرافی می تواند به بیش تشخیصی سرطان های پستان با رشد آهسته منجر شود.
۳. ( استعاری – انتقادی ) : برچسب زدن بیش از حد به رفتارها یا ویژگی های عادی به عنوان اختلال.
مثال:
Some experts argue we overdiagnose ADHD in children.
برخی متخصصان معتقدند ما بیش فعالی را در کودکان بیش از حد تشخیص می دهیم.
۱. ( پزشکی – بالینی ) : تشخیص بیماری یا اختلالی که هرگز علائمی ایجاد نمی کند یا باعث مرگ یا مشکل جدی برای بیمار نمی شود.
مثال:
... [مشاهده متن کامل]
بسیاری از سرطان های تیروئید بیش تشخیصی داده می شوند و هرگز آسیبی ایجاد نمی کنند.
۲. ( پزشکی – غربالگری ) : تشخیص بیماری از طریق آزمایش های حساس که موارد بی خطر را نیز شناسایی می کنند.
مثال:
ماموگرافی می تواند به بیش تشخیصی سرطان های پستان با رشد آهسته منجر شود.
۳. ( استعاری – انتقادی ) : برچسب زدن بیش از حد به رفتارها یا ویژگی های عادی به عنوان اختلال.
مثال:
برخی متخصصان معتقدند ما بیش فعالی را در کودکان بیش از حد تشخیص می دهیم.
تشخیص بیش از حد