overarch یعنی فراگرفتن یا پوشش دادنِ چیزی به صورت کلی و گسترده.
معنی:
به صورت فیزیکی قوس زدن روی چیزی
به طور کلی دربرگرفتن یا شامل شدن ( معنی رایج تر و انتزاعی )
ریشه:
از over به معنی روی / فرا arch به معنی قوس.
... [مشاهده متن کامل]
در اصل برای توصیف چیزی بوده که مثل یک طاق یا قوس، بالای چیز دیگری را می پوشاند. بعداً معنای انتزاعی �در بر گرفتن کلی� پیدا کرده.
جملات پرکاربرد:
1️⃣ A bridge overarches the river. 🔹 پلی روی رودخانه قوس می زند.
2️⃣ Dark clouds overarched the city. 🔹 ابرهای تیره شهر را پوشانده بودند.
3️⃣ This principle overarches all our policies. 🔹 این اصل همه سیاست های ما را دربر می گیرد.
4️⃣ An overarching theme runs through the book. 🔹 یک تم کلی در سراسر کتاب جریان دارد.
5️⃣ The need for security overarches every decision. 🔹 نیاز به امنیت بر همه تصمیم ها حاکم است.
6️⃣ Their shared history overarches their differences. 🔹 تاریخ مشترکشان بر اختلافاتشان سایه می اندازد.
کالوکیشن های رایج:
1️⃣ overarching theme 🔹 تم یا موضوع کلی
2️⃣ overarching goal 🔹 هدف کلی
3️⃣ overarching objective 🔹 هدف جامع
4️⃣ overarching principle 🔹 اصل بنیادین
5️⃣ overarching strategy 🔹 راهبرد کلان
6️⃣ overarching framework 🔹 چارچوب کلی
7️⃣ overarching concern 🔹 دغدغه اصلی
8️⃣ overarching narrative 🔹 روایت کلان
معنی:
به صورت فیزیکی قوس زدن روی چیزی
به طور کلی دربرگرفتن یا شامل شدن ( معنی رایج تر و انتزاعی )
ریشه:
از over به معنی روی / فرا arch به معنی قوس.
... [مشاهده متن کامل]
در اصل برای توصیف چیزی بوده که مثل یک طاق یا قوس، بالای چیز دیگری را می پوشاند. بعداً معنای انتزاعی �در بر گرفتن کلی� پیدا کرده.
جملات پرکاربرد:
1️⃣ A bridge overarches the river. 🔹 پلی روی رودخانه قوس می زند.
2️⃣ Dark clouds overarched the city. 🔹 ابرهای تیره شهر را پوشانده بودند.
3️⃣ This principle overarches all our policies. 🔹 این اصل همه سیاست های ما را دربر می گیرد.
4️⃣ An overarching theme runs through the book. 🔹 یک تم کلی در سراسر کتاب جریان دارد.
5️⃣ The need for security overarches every decision. 🔹 نیاز به امنیت بر همه تصمیم ها حاکم است.
6️⃣ Their shared history overarches their differences. 🔹 تاریخ مشترکشان بر اختلافاتشان سایه می اندازد.
کالوکیشن های رایج:
1️⃣ overarching theme 🔹 تم یا موضوع کلی
2️⃣ overarching goal 🔹 هدف کلی
3️⃣ overarching objective 🔹 هدف جامع
4️⃣ overarching principle 🔹 اصل بنیادین
5️⃣ overarching strategy 🔹 راهبرد کلان
6️⃣ overarching framework 🔹 چارچوب کلی
7️⃣ overarching concern 🔹 دغدغه اصلی
8️⃣ overarching narrative 🔹 روایت کلان
کلی: اشاره به یک مفهوم جامع که شامل جزئیات مختلف است.
همه جانبه/ جامع: به معنای در بر گرفتن تمامی جنبه ها و ابعاد یک موضوع.
فراگیر: به معنای شامل همه چیز و دربرگیرندهٔ عناصر مختلف.
برتر: وقتی که به یک مفهوم تسلط دارد یا از نظر اهمیت بالاتر از سایر مفاهیم است
همه جانبه/ جامع: به معنای در بر گرفتن تمامی جنبه ها و ابعاد یک موضوع.
فراگیر: به معنای شامل همه چیز و دربرگیرندهٔ عناصر مختلف.
برتر: وقتی که به یک مفهوم تسلط دارد یا از نظر اهمیت بالاتر از سایر مفاهیم است
جامع، فراگیر، همه جانبه
در رأس چیزی بودن
بسیار مهم به دلیل جامعیت و تاثیر آن بر سایر حوزه ها، فراگیر و جامع، چند جانبه
فراگیر
مثال:
Because of the lack
of an overarching theoretical framework, such assumptions are not wellarticulated
within the domain of positive psychology
ترجمه:
چنین فرضیه هایی به دلیل نداشتن یک چارچوب نظری فراگیر، با اقبال خوبی در روان شناسی مثبت گرا مواجه نخواهند شد.
مثال:
ترجمه:
چنین فرضیه هایی به دلیل نداشتن یک چارچوب نظری فراگیر، با اقبال خوبی در روان شناسی مثبت گرا مواجه نخواهند شد.
قوس بیش از حد
معنای دوستان:
✅اصلی - عمده - غالب
✅سنگین وزن - دارای وزن بیشتر ( از لحاظ اهمیت )
... [مشاهده متن کامل]
مهم و تأثیرگذار
most important, because of including or affecting all other areas
قابل توجه
... [مشاهده متن کامل]
جامع، غالب، فراگیر،
In a more overarching sense: در معنایی/مفهومی عامتر/جامعتر
جامع
غالب، حاکم،
سراسری
فراگیر، گسترده، دامنه دار، غالب، عمده.
1. [آسمان، صخره] مَشرف، فرازنده، سایه گستر 2. فراگیر، گسترده، دامنه دار؛ غالب، عمده
همه جانبه
صفت برای چیزی که 'تاثیر بسزایی' در انجام کار یا موضوعی دارد.
اصلی ترین، با اولویت ترین، با اهمیت ترین، تاثیرگذارترین ( بخش از کاری یا چیزی )
سنگین وزن تر، دارای وزن بیشتر، وزین تر ( از لحاظ اهمیت )
... [مشاهده متن کامل]
صفت برای چیزی که از سایر بخشها/اجزای یک چیز مرتبط با اهمیت تر، مهمتر و یا تاثیرگذارتر باشه
نکته: وقتی میخواهیم چیزی را در نظر خواننده متن مهم جلوه دهیم از این صفت استفاده می کنیم.
اصلی ترین، با اولویت ترین، با اهمیت ترین، تاثیرگذارترین ( بخش از کاری یا چیزی )
سنگین وزن تر، دارای وزن بیشتر، وزین تر ( از لحاظ اهمیت )
... [مشاهده متن کامل]
صفت برای چیزی که از سایر بخشها/اجزای یک چیز مرتبط با اهمیت تر، مهمتر و یا تاثیرگذارتر باشه
نکته: وقتی میخواهیم چیزی را در نظر خواننده متن مهم جلوه دهیم از این صفت استفاده می کنیم.
بستگی به بافت جمله داره و اینکه چیا قبل و بعدش اومدن. . . ( در روانشناسی و مشاوره گاهی وقتا معنی اصلی و بنیادی می ده )
هدف نهایی مقاله ی ما
فراگیر
جامع، فراگیر
( شهرسازی - برنامه ریزی منطقه ای ) : مقیاس نهایی
غالب، برجسته، مهم
کلی
مسلط ( روان شناسی )
فراگیر، گسترده ، غالب
هدف نهائی
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ٢٧)