عبارت ( phrase )
• (1) تعریف: beyond one's ability to understand.
- The textbook was over his head.
[ترجمه Mohaddese] متن کتاب فراتر از درک او بود|
[ترجمه گوگل] کتاب درسی بالای سرش بود[ترجمه ترگمان] کتاب درسی روی سرش بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
• (2) تعریف: bypassing the intermediary position of.
- He went over the manager's head and spoke to the owner.
[ترجمه گوگل] بالای سر مدیر رفت و با صاحبش صحبت کرد
[ترجمه ترگمان] رئیس دفتر مدیر را مرور کرد و با مالک صحبت کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
[ترجمه ترگمان] رئیس دفتر مدیر را مرور کرد و با مالک صحبت کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
• (3) تعریف: beyond one's financial means.