outlined

پیشنهاد کاربران

in a cage outlined beneath a square of silk that is indigo blue and black, her bird sleeps, Kalil.
درون قفسی که در زیر چهارپاره ای ابریشم به رنگ نیلی سیر و سیاه ترسیم شده، پرنده اش، خلیل، در خواب است.
شکلش نمایان است.
خلاصه شده
As outlined below= به شرح زیر است، بدین شرح است
The requirements for the project are as outlined below.
نیازها، ملزومات، الزامات پروژه بدین شرح است
شرح داده می شود
مشروحه
فعل: به طور خلاصه بیان کردن
مطرح شده
I've outlined the last two chapters
من دو چاپ قبلی را تشریح کرده ام
تشریح کردن. خلاصه کردن. سر مطلب چیزی را مشخص کردن. از قبل تعیین کردن
ذکر شده
جهت گیری شده - مشخص شدن حیطه کاری
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ١٢)