outgrowth

/ˈaʊtɡroʊθ//ˈaʊtɡrəʊθ/

معنی: بر امدگی، نتیجه، حاصل، گوشت زیادی، دارای برامدگی
معانی دیگر: پیامد، رشد سریع تر (از دیگری)، رویش، رشد اضافی، برون وخشی، فرع، برآمدگی

بررسی کلمه

اسم ( noun )
(1) تعریف: that which develops or results from something.
مترادف: consequence, effect, fruit, outcome, product, result
مشابه: conclusion, derivative, development, end, upshot

- Her new career is an outgrowth of a former hobby.
[ترجمه گوگل] حرفه جدید او نتیجه یک سرگرمی سابق است
[ترجمه ترگمان] شغل جدید او نتیجه یک سرگرمی سابق است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: that which grows out of something; offshoot.
مترادف: offshoot, protuberance, sprout
مشابه: bud, excrescence, knob, limb, node, projection

- Antlers are outgrowths on the heads of deer.
[ترجمه گوگل] شاخ زاییده روی سر آهو است
[ترجمه ترگمان] Antlers در بالای سر گوزن پرسه می زنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- The field of applied linguistics is an outgrowth of general linguistics.
[ترجمه گوگل] رشته زبان شناسی کاربردی برآمده از زبان شناسی عمومی است
[ترجمه ترگمان] زمینه زبان شناسی کاربردی، نتیجه ای از زبان شناسی عمومی است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

جمله های نمونه

1. crime can be an outgrowth of poverty
جنایت می تواند ناشی از فقر باشد.

2. An outgrowth of new shoots on a branch.
[ترجمه گوگل]رویش شاخه های جدید روی یک شاخه
[ترجمه ترگمان]یک شاخه گل تازه روی شاخه درخت است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. The law was an outgrowth of the 1996 presidential election.
[ترجمه گوگل]این قانون نتیجه انتخابات ریاست جمهوری سال 96 بود
[ترجمه ترگمان]این قانون نتیجه انتخابات ریاست جمهوری ۱۹۹۶ بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Inflation is an outgrowth of war.
[ترجمه گوگل]تورم نتیجه جنگ است
[ترجمه ترگمان]تورم نتیجه جنگ است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. The eye first appears as a cup-shaped outgrowth from the brain.
[ترجمه گوگل]چشم ابتدا به صورت یک برآمدگی فنجانی شکل از مغز ظاهر می شود
[ترجمه ترگمان]چشم اول به عنوان نتیجه ای از مغز به نظر می رسد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. Her first book is an outgrowth of an art project she began in 198
[ترجمه گوگل]اولین کتاب او نتیجه یک پروژه هنری است که در سال 198 آغاز کرد
[ترجمه ترگمان]اولین کتاب او نتیجه یک پروژه هنری است که در سال ۱۹۸ شروع شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. This policy is just an outgrowth of earlier decisions.
[ترجمه گوگل]این سیاست فقط نتیجه تصمیمات قبلی است
[ترجمه ترگمان]این سیاست تنها نتیجه ای از تصمیمات قبلی است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. The manufactureof this material is an outgrowth of the space industry.
[ترجمه گوگل]ساخت این ماده حاصل صنعت فضایی است
[ترجمه ترگمان]The این ماده، نتیجه ای از صنعت فضا است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. This is a natural outgrowth of the sense of touch.
[ترجمه گوگل]این یک نتیجه طبیعی از حس لامسه است
[ترجمه ترگمان]این نتیجه ای طبیعی از حس لامسه است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. Similar effects on limb outgrowth and Hoxd gene expression were observed in forelimb cultures.
[ترجمه گوگل]اثرات مشابهی بر روی رشد اندام و بیان ژن Hoxd در کشت های اندام جلویی مشاهده شد
[ترجمه ترگمان]اثرات مشابهی در حالت رشد عضو و بیان ژن Hoxd در فرهنگ های forelimb مشاهده شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. That break in faith is the outgrowth of a spirit of violence.
[ترجمه گوگل]این شکست در ایمان نتیجه روحیه خشونت است
[ترجمه ترگمان]این جدایی از ایمان، نتیجه روح خشونت است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. The Super Bowl was an outgrowth of the desire to take advantage of the merger as quickly as possible.
[ترجمه گوگل]Super Bowl زاییده میل به استفاده از ادغام در سریع ترین زمان ممکن بود
[ترجمه ترگمان]سوپر بول نتیجه ای از تمایل به استفاده سریع از ادغام به سریع ترین شکل ممکن بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. Likewise a bronze sculpture is considered an outgrowth of the wax or plaster model from which it is cast.
[ترجمه گوگل]به همین ترتیب یک مجسمه برنزی حاصل مدل موم یا گچی است که از آن ریخته‌گری می‌شود
[ترجمه ترگمان]به همین ترتیب، یک مجسمه برنزی به عنوان نتیجه ای از مدل موم یا گچ در نظر گرفته می شود که از آن ساخته شده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. These new family structures are an outgrowth of rising divorce rates.
[ترجمه گوگل]این ساختارهای جدید خانواده نتیجه افزایش نرخ طلاق است
[ترجمه ترگمان]این ساختارهای خانوادگی جدید، نتیجه ای از افزایش میزان طلاق هستند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

15. Graham is clearly meant to be a satiric outgrowth of the nasty society he lives in.
[ترجمه گوگل]گراهام به وضوح قصد دارد نتیجه ای طنزآمیز از جامعه بدی باشد که در آن زندگی می کند
[ترجمه ترگمان]کاملا واضح است که گراه ام یک outgrowth satiric است که او در آن زندگی می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

بر امدگی (اسم)
eminence, nook, projection, excrescence, mound, bulge, protuberance, protuberancy, granulation, bump, overhang, knob, knop, nub, stigma, promontory, ledge, burr, tumor, convexity, ganglion, node, nodule, knurl, eminency, turgescence, excrescency, ridge, gibbosity, outgrowth, knur, verruca, whaleback

نتیجه (اسم)
resolution, rest, growth, conclusion, success, effect, hatch, result, sequence, sequel, corollary, consequence, outcome, upshot, harvest, outgrowth, sequela

حاصل (اسم)
growth, result, outcome, upshot, resultant, product, yield, heir, fruitage, harvest, outgrowth, perquisite, resume

گوشت زیادی (اسم)
growth, outgrowth

دارای برامدگی (اسم)
outgrowth

انگلیسی به انگلیسی

• growth, offshoot; natural result, development
something that is an outgrowth of another thing has developed naturally as a result of the first thing.

پیشنهاد کاربران

فراروندگی ( مثال بارز در گیاههای غیرهرز: انگور )
نتیجه، برون‎ رویش
outgrowth ( زیست شناسی - میکرب شناسی )
واژه مصوب: رویش 2
تعریف: تخریب پوسته و لایه های خارجی که به ظهور یک یاختۀ رویای جدید منجر می شود
جنون نبات ؛ رویش فراوان گیاه. ( دزی ج 1 ص 220 ) .
حاصل، نتیجه، برآیند
Its a natural outgrowth of my interest in computers and cybernetics

بپرس