معنی: خارج، خارجی، بیرونی
معانی دیگر: برونی، در بیرون، دوردست، دور افتاده، بعید

بررسی کلمه

صفت ( adjective )
• : تعریف: of or pertaining to that part farthest from the center.
مترادف: exterior, external, outermost, outside, outward
متضاد: inner
مشابه: distant, extreme, extrinsic, farther, outlying, peripheral, remote, surface

جمله های نمونه

1. outer space
فضای برونی،برون فضا،فضا

2. the outer lines of defense
خطوط بیرونی دفاع

3. the outer regions
سرزمین های دوردست

4. the outer shell of wheat
پوسته ی برونی گندم

5. the outer wall of the jug was moist and cool
دیواره ی برونی کوزه تر و خنک بود.

6. beings from outer space
موجودات فضایی

7. inner characteristics and outer signs
ویژگی های درونی و علایم برونی

8. The outer surface of ship's hull is very hard.
[ترجمه گوگل]سطح بیرونی بدنه کشتی بسیار سخت است
[ترجمه ترگمان]سطح خارجی بدنه کشتی بسیار سخت است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. The outer world you see is a reflection of your inner self.
[ترجمه گوگل]دنیای بیرونی که می بینید بازتابی از درون شماست
[ترجمه ترگمان]دنیای بیرونی که می بینید انعکاسی از خود شماست
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. In 195 the Soviets launched Sputnik 1 into outer space.
[ترجمه گوگل]در سال 195 شوروی اسپوتنیک 1 را به فضا پرتاب کرد
[ترجمه ترگمان]در سال ۱۹۵ شوروی اسپوتنیک ۱ را به فضا پرتاب کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. The outer door was wide open but the inner one was locked.
[ترجمه گوگل]در بیرونی کاملا باز بود اما در داخلی قفل بود
[ترجمه ترگمان]در بیرونی باز بود، اما داخلی در قفل بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. Spacecraft are vehicles used for flight in outer space.
[ترجمه گوگل]فضاپیماها وسایل نقلیه ای هستند که برای پرواز در فضا استفاده می شوند
[ترجمه ترگمان]سفینه های فضایی برای پرواز در فضای خارجی استفاده می شوند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. Pin the lining to the outer fabric.
[ترجمه گوگل]آستر را به پارچه بیرونی سنجاق کنید
[ترجمه ترگمان]آستر آستر را روی پارچه بیرونی پین قرار دهید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. They launched at least 2 spaceships into outer space each year.
[ترجمه گوگل]آنها هر سال حداقل 2 سفینه فضایی را به فضا پرتاب کردند
[ترجمه ترگمان]آن ها هر ساله حداقل ۲ سفینه فضایی را به فضا پرتاب می کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

15. The outer walls, in building terminology, are "double skin".
[ترجمه گوگل]دیوارهای بیرونی، در اصطلاح ساختمان، "دو پوسته" هستند
[ترجمه ترگمان]دیواره ای بیرونی، در اصطلاح ساختمان، \"پوست دوگانه\" هستند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

16. "Pastedown" is the outer leaf of an endpaper that is pasted down to the inside of the front or back cover of a book.
[ترجمه گوگل]«Pastedown» برگ بیرونی یک کاغذ پایانی است که به داخل جلد جلو یا پشت کتاب چسبانده شده است
[ترجمه ترگمان]\"Pastedown\" برگ بیرونی of است که به قسمت داخلی یا پشتی یک کتاب چسبانده شده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

17. We'll move to the outer suburbs.
[ترجمه گوگل]ما به حومه بیرونی حرکت خواهیم کرد
[ترجمه ترگمان]به طرف حومه شهر حرکت می کنیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

18. The outer skin of the aircraft was not punctured.
[ترجمه گوگل]پوست بیرونی هواپیما سوراخ نشده بود
[ترجمه ترگمان]پوست خارجی این هواپیما سوراخ نشد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

خارج (صفت)
out, foreign, external, outer, exterior

خارجی (صفت)
alien, out, outside, foreign, strange, exotic, oversea, external, outer, exterior, peripheral, extrinsic, extern, extraneous

بیرونی (صفت)
over, o'er, out, outdoor, foreign, external, outer, outward, exterior, cortical, extrinsic, extern, extrinsical


[برق و الکترونیک] خارجی، بیرونی
[ریاضیات] خارجی

انگلیسی به انگلیسی

• external; extreme; distant
the outer parts of something are the parts which contain or enclose the other parts, and which are farthest from the centre.

پیشنهاد کاربران

in the outer reaches of sth = در پرت ترین نقطه چیزی
the outer reaches of sth = دوررس ترین بخش چیزی
بیرون از