outcome

/ˈaʊtˌkəm//ˈaʊtkʌm/

معنی: نتیجه، عاقبت، پی امد، بر امد، حاصل
معانی دیگر: درآیند، برآمد، بازده
شبکه مترجمین ایران

بررسی کلمه

اسم ( noun )
• : تعریف: a result of something; consequence.
مترادف: consequence, end, result
متضاد: source
مشابه: aftermath, conclusion, effect, fruit, future, issue, outgrowth, product, sequel, spawn, upshot

- This military operation had several unpredicted outcomes.
[ترجمه Rose] این عملیات نظامی چند نتایج پیش بینی نشده به همراه داشت
|
[ترجمه ترگمان] این عملیات نظامی پیامدهای unpredicted داشت
[ترجمه گوگل] این عملیات نظامی نتایج چند پیش بینی نشده داشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- They were disappointed at the outcome of the trial.
[ترجمه ترگمان] آن ها از نتیجه این محاکمه ناامید شدند
[ترجمه گوگل] آنها در نتیجه محاکمه ناامید شدند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- They hope to improve student outcomes with new methods of teaching.
[ترجمه ترگمان] آن ها امیدوارند که با روش های جدید تدریس نتایج دانش آموزان را بهبود بخشند
[ترجمه گوگل] آنها امیدوارند با روش های جدید تربیت، نتایج دانشجویان را بهبود بخشد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- Are you pleased with the outcome of your decision?
[ترجمه ترگمان] از نتیجه تصمیمت راضی هستی؟
[ترجمه گوگل] آیا شما با نتیجه تصمیم خود خوشحال هستید؟
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

جمله های نمونه

1. the outcome of that deed was still in suspense
پیامد آن عمل هنوز نامعلوم بود.

2. the outcome of their contest is still in doubt
نتیجه ی نبرد آنها هنوز روشن نیست.

3. a dubious outcome
پیامد نامعلوم

4. a natural outcome of overeating
پیامد عادی پرخوری

5. an equivocal outcome
نتیجه ی نامعلوم

6. what was the outcome of your meeting?
نتیجه ملاقات شما چه بود؟

7. he will decide the outcome
او نتیجه را تعیین خواهد کرد.

8. his future hangs on the outcome of their discussions
آینده ی او به نتیجه ی گفتگوهای آنها بستگی دارد.

9. it is too early to guess the outcome
هنوز خیلی زود است که بتوان نتیجه را حدس زد.

10. the error of those who pontificated about the outcome of the elections became evident
اشتباه آنان که درباره ی نتیجه ی انتخابات اظهار اطلاع می کردند عیان شد.

11. Their strategy produced the desired outcome.
[ترجمه ترگمان]استراتژی آن ها نتیجه مطلوب را تولید کرد
[ترجمه گوگل]استراتژی آنها نتیجه مطلوب را به دست آورد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. We were perfectly satisfied with the outcome of the experiment.
[ترجمه ترگمان]ما کاملا از نتیجه این آزمایش راضی بودیم
[ترجمه گوگل]ما از نتایج آزمایش کاملا راضی بودیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. Jockeys are forbidden to bet on the outcome of races.
[ترجمه ترگمان]Jockeys برای شرط بندی بر نتیجه مسابقه منع شده اند
[ترجمه گوگل]جاکی ها ممنوع هستند در نتیجه مسابقات
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. I was most gratified at/by/with the outcome of the meeting.
[ترجمه ترگمان]من در مورد نتیجه جلسه خوشحال بودم
[ترجمه گوگل]من با نتایج این نشست بیشتر خوشحال شدم / توسط /
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

15. These voters often determine the outcome of statewide elections.
[ترجمه ترگمان]این رای دهندگان اغلب نتیجه انتخابات سطح ایالت را تعیین می کنند
[ترجمه گوگل]این رای دهندگان اغلب نتیجه انتخابات در سطح ایالت را تعیین می کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

16. This book was the outcome of a tremendous amount of scientific work.
[ترجمه ترگمان]این کتاب نتیجه مقدار زیادی اثر علمی بود
[ترجمه گوگل]این کتاب نتیجه یک مقدار زیادی از کار علمی بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

17. He wouldn't have accepted such an inglorious outcome.
[ترجمه ترگمان]او چنین نتیجه inglorious را قبول نمی کرد
[ترجمه گوگل]او چنین نتیجهای ناعادلانه را قبول نکرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

18. The probable outcome of the talks is a compromise.
[ترجمه ترگمان]نتیجه احتمالی این مذاکرات، مصالحه است
[ترجمه گوگل]نتیجه احتمالی مذاکرات سازش است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

نتیجه (اسم)
resolution, rest, growth, conclusion, success, effect, hatch, result, sequence, sequel, corollary, consequence, outcome, upshot, harvest, outgrowth, sequela

عاقبت (اسم)
end, conclusion, sequel, consequence, outcome, finale, sequela

پی امد (اسم)
issue, result, consequence, outcome

بر امد (اسم)
expenditure, issue, result, consequence, expense, outcome

حاصل (اسم)
growth, result, outcome, upshot, resultant, product, yield, heir, fruitage, harvest, outgrowth, perquisite, resume

تخصصی

[صنعت] خروجی، برآمد
[ریاضیات] برآمد، پیشامد ساده، رویداد، پی آمد، نتجیه، حاصل، برآمد، رویداد
[آمار] برآمد
[بهداشت] پیامد

به انگلیسی

• result, effect
the outcome of an action or process is the result of it.

ارتباط محتوایی

معنی اصلینتیجه، عاقبت، پی امد، بر امد، حاصلمعانی متفرقهدرآیند، برآمد، بازدهبررسی کلمهاسم ( noun ) • : تعریف: a result of something; consequence. • مترادف: consequence, end, resu ...جمله های نمونه1. the outcome of that deed was still in suspense پیامد آن عمل هنوز نامعلوم بود. 2. the outcome ...مترادفنتیجه ( اسم ) resolution, rest, growth, conclusion, success, effect, hatch, result, sequence, sequ ...بررسی تخصصی[صنعت] خروجی، برآمد [ریاضیات] برآمد، پیشامد ساده، رویداد، پی آمد، نتجیه، حاصل، برآمد، رویداد [آمار] ...انگلیسی به انگلیسیresult, effect the outcome of an action or process is the result of it.
معنی outcome، مفهوم outcome، تعریف outcome، معرفی outcome، outcome چیست، outcome یعنی چی، outcome یعنی چه
برچسب ها: انگلیسی به فارسی، انگلیسی به فارسی با حرف o، مترادف انگلیسی به فارسی، مترادف انگلیسی به فارسی با حرف o، انگلیسی به انگلیسی، انگلیسی به انگلیسی با حرف o، دانشنامه کاربران، دانشنامه کاربران با حرف o
کلمه بعدی: outcomes
اشتباه تایپی: خعفزخئث
آوا: /اوتکم/
عکس outcome : در گوگل
معنی outcome

پیشنهاد کاربران

خروجی
برایند
دنباله
نتیجه درمان
بیرون داد
نتیجه، پیامد
بیرون آمدن
برون داد
هدف
اثر
نتیجه، عاقبت
A result or effort of an action
پیامد، دستاورد، حاصلِ

سرانجام، فرجام
تبعی
خروجی، نتیجه
خروجی دادن
بیرون دادن
برآیند
محصول و نتیجه
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما