out of wits

پیشنهاد کاربران

1. از شدت نگرانی یا اضطراب درمانده و کلافه شدن
مثال:
She was out of her wits with worry when her son didn’t answer his phone.
وقتی پسرش تلفنش را جواب نداد، از شدت نگرانی کاملاً درمانده شد.
...
[مشاهده متن کامل]

The parents were out of their wits after hours of searching.
والدین بعد از ساعت ها جستجو کاملاً مستأصل و کلافه بودند.
2. از شدت فشار یا سردرگمی عقل از سر پریدن / از پا در آمدن
مثال:
I’m out of my wits trying to manage all these deadlines.
از بس باید این همه ضرب الاجل را مدیریت کنم، کاملاً کلافه شده ام.
The constant noise was driving him out of his wits.
این سر و صدای مداوم داشت او را از کوره به در می برد.
She was out of her wits from lack of sleep.
به خاطر کم خوابی، کاملاً تمرکزش را از دست داده بود.
I was out of my wits thinking something terrible had happened.
با فکر اینکه اتفاق بدی افتاده، کاملاً دست پاچه و نگران شده بودم.

خارج از فهم و درک ( خیلی زیاد )
یه چیزی در حد خیلی زیاد
مثال
He scared me out of my wits
از ترس زهره ترکم کرد