عرض ادب به دوستان آبادیسی🤝
لطفاً مترادف و یا لغات و معادل هایی که ارائه میدید حالت ها و کاربرد هر کدام هم ارائه بدید که به چه نحوی استفاده میشوند.
دوست عزیزی این واژگان را ارائه دادن که نیاز هست حتما بررسی بشه:
... [مشاهده متن کامل]
- - - - - - - - - - - - - - - - - - - -
out of order. . . صفت
out of service. . . صفت
- خارج از سرویس
- از کار افتاده
- خراب
- غیر فعال بودن
⚠️ برای دستگاه ها و خدمات عمومی است.
- - - - - - - - - - - - - - - - - - - -
out of work. . . صفت
- بیکار، بدون شغل
⚠️ فقط برای افراد استفاده می شود.
- - - - - - - - - - - - - - - - - - - -
Break down. . . فعل
1. خراب شدن یا از کار افتادن
2. فروپاشی احساسی یا روانی
3. تجزیه شدن به اجزای کوچکتر
4. توضیح دادن به صورت ساده
- - - - - - - - - - - - - - - - - - - -
breaken down. . . صفت
- خراب
⚠️ برای وسایل نقلیه و دستگاه های مکانیکی است و نشان دهنده خرابی ناگهانی است.
- - - - - - - - - - - - - - - - - - - -
breakdown. . . اسم
1. خرابی یا از کار افتادگی
2. شکست یا ناکامی در سیستم ها یا روابط
3. فروپاشی روانی یا عصبی
4. تجزیه یا شرح دقیق یک موضوع
- - - - - - - - - - - - - - - - - - - -
توجه شود که break down فعل هست و breakdown اسم هست.
1. خراب بودن:
The elevator is out of order.
آسانسور خراب است.
2. نامرتب یا بی نظم بودن:
The files are out of order.
پرونده ها بی نظم هستند.
3. غیرقانونی یا غیرقابل قبول بودن:
The comment was out of order.
نظر غیرقابل قبول بود.
خراب، از کار افتاده، بدرد نخور، زوار در رفته، خارج از سرویس،
Out of order خارج از سرویس
It's one way to say 'you're so sorry', especially when you've done something wrong.
Example: I was out of order.
This phrase often means that something is disorganised or in the wrong order, but it is also used in spoken English to say that someone has been unfair or inconsiderate. این عبارت اغلب معنی چیزی که بی نظمه رو میده یا در ترتیب اشتباه، اما اون همچنین استفاده میشه در صحبت انگلیسی برای گفتن اینکه شخصی منصف نیست یا بی توجهه.
... [مشاهده متن کامل] unfair
1 - خراب یا از کار افتاده
2 - ناخوشایند یا نامناسب
3 - غیر منصفانه
4 - در هم برهم
If you say that someone or their behaviour is out of order, you mean that their behaviour is unacceptable or unfair
out of order ( گردشگری و جهانگردی )
واژه مصوب: اتاق غیرقابل فروش
تعریف: اتاقی که به دلایل گوناگون از موجودی مهمانخانه خارج می شود |||متـ . غیرقابل فروش
بی قاعده
نامیزان، ناموزون، بی نظم، از نظم عدول کرده، مخل انضباط
I was out of order
من اشتباه کردم.
در مورد انسان : از دست دادن عقل و مشاعر
رفتار یا عملکرد غیر قابل قبول
رفتار نابجا
رفتار ناشایست
Not working
خلاف قانون، خارج از دسترس
broken, not in use
*از رده خارج*بهتر معنی هست که میتونیم در نظر بگیریم براش
بدرد نخور، خراب*جای نامناسب، در جای خود نبودن:جای این کتابها روی قفسه نیست!! *مغایر با عرف، مغایر با شیونات*خارج از نوبت ( سخنرانی در پارلمان )
نا مرتب، نا منظم
in the order#out of order
خراب ( وسیله )
Out of order
opp:in working order
out of order :
1. �something �is� disorganized� or� in the�
wrong� order.
درهم برهم
2. someone� has� been� unfair �or inconsiderate.
بی ملاحظه، بی فکر
3. broken
از کار افتادن یا خراب شدن ( دستگاه و غیره )
از کار افتاده، خراب
if a machine or piece of equipment is out of order, it is not working
out of order = out of service = out of work = break down
: ( not in working condition )
خارج از سرویس، خراب، از کار افتادن. ( معمولا در مورد موتور، دستگاه و وسائل مکانیکی به کار میرود ) .
از کار افتادن یا خراب شدن ( دستگاه و غیره )
مترادف با break down یا out of work
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ٢٦)