به نام خدا
کلاً [حذف یا محو شدن]؛ محو شدن موجودیت چیزی؛ مثال:
Hiroshima and Nagasaki were nuked out of existence.
هیروشیما و ناگاساکی ( دو شهر در ژاپن ) ، بمب هسته ای خوردند و کلاً نابود شدند.
... [مشاهده متن کامل]
He kicked the soccer ball so hard that it got launched out of existence.
آنقدر به توپ فوتبال ضربه ی سختی زد که توپ [پرتاب شد و] کلاً از صحنه ی روزگار محو شد.
برای سلامتی و تعجیل در ظهور امام مهدی ( عج ) صلوات
کلاً [حذف یا محو شدن]؛ محو شدن موجودیت چیزی؛ مثال:
هیروشیما و ناگاساکی ( دو شهر در ژاپن ) ، بمب هسته ای خوردند و کلاً نابود شدند.
... [مشاهده متن کامل]
آنقدر به توپ فوتبال ضربه ی سختی زد که توپ [پرتاب شد و] کلاً از صحنه ی روزگار محو شد.
برای سلامتی و تعجیل در ظهور امام مهدی ( عج ) صلوات