ordainment

شبکه مترجمین ایران

به انگلیسی

• act of ordaining; investiture into a religious office; setting apart of someone or something for a particular purpose or function; order, decree

پیشنهاد کاربران

جناب دکتر علی قلی قرائی در ترجمه قرآن خود این واژه را �قدر� ترجمه کرده اند.
Indeed we sent it down on the night of Ordainment.
{براستی ما قرآن را در شب قدر فرو فرستادیم = انا انزلناه فی لیله القدر}


بعثت
Umar converted to Islam
years after the ordainment of Prophet Muhammad
عُمَر , سالها , پس از بعثت پیامبر , به اسلام گروید.
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما