oppressive

/əˈpresɪv//əˈpresɪv/

معنی: ستمگر، غم افزا، ظالم، ستمکار، متعدی، ستم پیشه، ناراحت کننده
معانی دیگر: طاقت فرسا، آزارگر، آزارنده، رنج آور، سخت، توانفرسا، بیدادگر، ستمگرانه، ظالمانه، اجحاف آمیز، خورد کننده

بررسی کلمه

صفت ( adjective )
مشتقات: oppressively (adv.), oppressiveness (n.)
(1) تعریف: harsh, brutal, or cruel.
مترادف: brutal, cruel, despotic, draconian, harsh, ironhanded, severe, tyrannical
متضاد: humane
مشابه: hard, hardhearted, merciless, pitiless, ruthless

- The heartless king was an oppressive ruler.
[ترجمه ترگمان] پادشاه بی عاطفه یک حاکم شدید بود
[ترجمه گوگل] پادشاه بی عاطفه یک حاکم ستمکار بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: extremely unpleasant; burdensome; depressing.
مترادف: intolerable, miserable, unbearable
مشابه: burdensome, depressing, distressing, heavy, nasty, onerous, stifling, suffocating, trying, uncomfortable, unpleasant

- The weather has been oppressive this winter.
[ترجمه ترگمان] این زمستان هوا خیلی سنگین است
[ترجمه گوگل] در زمستان این هواپیما ستمگر بوده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

جمله های نمونه

1. oppressive grief
اندوه سخت

2. oppressive heat
گرمای طاقت فرسا

3. oppressive taxes
مالیات های سنگین

4. an oppressive ruler
حکمران ستمگر

5. he was impelled to resist oppressive laws
او فطرتا در برابر قوانین ظالمانه مقاومت می کرد.

6. The new laws will be just as oppressive as those they replace.
[ترجمه ترگمان]قوانین جدید به اندازه کسانی که جایگزین آن ها می شوند، ناراحت کننده خواهد بود
[ترجمه گوگل]قوانین جدید همانند افرادی است که جایگزین آن ها می شوند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. Around them the darkness was absolute, the silence oppressive.
[ترجمه ترگمان]در پیرامون آنان تاریکی مطلق بود، سکوت سنگینی می کرد
[ترجمه گوگل]در اطراف آنها تاریکی مطلق بود، سکوت سرکوبگر بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. The oppressive afternoon heat had quite tired him out.
[ترجمه ترگمان]گرمای بعدازظهر سخت او را خسته کرده بود
[ترجمه گوگل]گرما بعد از ظهر ظالمانه او را خسته کرده بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. The political situation has grown increasingly oppressive.
[ترجمه ترگمان]وضعیت سیاسی به شدت سرکوب شده است
[ترجمه گوگل]وضعیت سیاسی به طور فزاینده ای ظلم و ستم شده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. They had all the evidence that a less oppressive environment was not effective.
[ترجمه ترگمان]آن ها همه شواهدی را داشتند که محیط سرکوبگر کم تر موثر نبود
[ترجمه گوگل]آنها تمام شواهد موجود را نشان دادند که یک محیط کم سرکوبگر موثر نبود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. That night John escaped from the oppressive gloom of Sloane Crescent and embarked on an evening-long drinking spree.
[ترجمه نجم الدین] ان شب جان از دلگیری جانکاه سولن کرسنت ( اسم محل ) فرار کرد و مدت زیادی به عیاشی نوشیدن شبانه پناه برد
|
[ترجمه ترگمان]ان شب جان از تاریکی دلگیر آقای سل ون فرار کرد و شروع به عیاشی شبانه کرد
[ترجمه گوگل]در آن شب جان از غم و اندوه سرکوبگر Sloane هلال احمر فرار کرد و شروع به شستن نوشیدن شبانه شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. My first impression was of oppressive heat, but then I have spent my life mainly on the cool side of temperate.
[ترجمه ترگمان]اولین تاثیر من از گرما طاقت فرسا بود، اما بعد من تمام عمرم را در قسمت خنک معتدل کردن آن گذراندم
[ترجمه گوگل]اولین تصور من از گرمای ظالمانه بود، اما بعد عمر من عمدتا در طرف سرد معنی دار بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. They are her stalwart supporters in a dosed, oppressive world.
[ترجمه ترگمان]آن ها او را در دنیایی پر از dosed و oppressive می شناسند
[ترجمه گوگل]آنها طرفداران دشواری خود را در یک جهان دزدار و سرکش می بینند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. An opposite movement occurs with the elements of oppressive heat and smell on that same momentous fourth floor.
[ترجمه ترگمان]حرکت معکوس با عناصر گرمای سرکوبگر و بوی در همان طبقه مهم چهارم رخ می دهد
[ترجمه گوگل]جنبش مخالف با عناصر گرما و بو ظلم و ستم در همان طبقه چهارم مهم است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

ستمگر (صفت)
atrocious, cruel, oppressive, unjust, tyrannous, pitiless, flagitious, dispiteous

غم افزا (صفت)
gloomy, oppressive, bleak, depressive

ظالم (صفت)
wroth, grim, cruel, oppressive, unjust, ruthless, remorseless, unsparing

ستمکار (صفت)
cruel, oppressive, unjust

متعدی (صفت)
transitive, oppressive, depressive

ستم پیشه (صفت)
oppressive

ناراحت کننده (صفت)
painful, oppressive

به انگلیسی

• depressing; of depression; of oppression
you can say that the weather is oppressive when it is hot and humid.
an oppressive situation makes you feel depressed or uncomfortable.
oppressive laws, societies, and customs treat people cruelly and unfairly.

پیشنهاد کاربران

سرکوبگر
زورگویانه
oppressive sanctions
تحریمهای ظالمانه
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما