opportunity

/ˌɑːpərˈtuːnəti//ˌɒpəˈtjuːnɪti/

معنی: فرصت، مجال، موقع، دست یافت
معانی دیگر: یارا، خجستی، فراغت
شبکه مترجمین ایران

بررسی کلمه

اسم ( noun )
حالات: opportunities
(1) تعریف: a chance that makes something possible or that may bring about some benefit.
مترادف: break, chance, opening
مشابه: possibility, prospect

- Everyone will have an opportunity to speak at the meeting.
[ترجمه سید محمد فراهانی] هر کس می توند فرصتی برای گفتگو در مجلس خواهد داشت
|
[ترجمه رضا نیری] هر کسی یک فرصت برای صحبت در ملاقات خواهد داشت
|
[ترجمه شبنم خاتمی] هرکسی میتواند فرصتی برای سخن گفتن در جلسه داشته باشد
|
[ترجمه ترگمان] هر کسی فرصتی برای صحبت در جلسه خواهد داشت
[ترجمه گوگل] هرکس فرصتی برای گفتگو در جلسه خواهد داشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- This job offer is a wonderful opportunity.
[ترجمه علیرضا کلماتی] این پیشنهاد کاری یک فرصت بی نظیر است
|
[ترجمه ترگمان] این پیشنهاد شغلی یک فرصت عالی است
[ترجمه گوگل] این پیشنهاد شغلی فرصتی عالی است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- Taking a cooking class will give you an opportunity to meet new people.
[ترجمه الینا و الهه احمدی] رفتن به یک کلاس اشپزی به شما فرصتی برای اشنا شدن با افراد دیگر را میدهد
|
[ترجمه ترگمان] گرفتن یک کلاس آشپزی به شما فرصتی برای ملاقات با افراد جدید می دهد
[ترجمه گوگل] یک کلاس آشپزی به شما فرصتی برای ملاقات با افراد جدید می دهد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: auspicious or favorable circumstance.
مشابه: advancement, fortune, occasion, possibility, prosperity

- The post-war era was a time of economic opportunity.
[ترجمه ترگمان] دوره پس از جنگ، زمان فرصت اقتصادی بود
[ترجمه گوگل] دوران پس از جنگ زمان فرصت اقتصادی بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

جمله های نمونه

1. opportunity knocks but once
(فرصت فقط یکبار در می زند) باید از فرصت استفاده کرد

2. an opportunity to usher in an new era of peace in europe
فرصتی برای به وجود آوردن دوران جدید صلح در اروپا

3. golden opportunity
فرصت طلایی (عالی)

4. lost opportunity
فرصت از دست رفته

5. a golden opportunity
فرصت طلایی

6. a unique opportunity
یک فرصت فوق العاده

7. a welcome opportunity
یک فرصت مغتنم

8. a wonderful opportunity
یک فرصت عالی

9. if the opportunity arises
اگر مجال باشد

10. when the opportunity offers
وقتی که فرصت دست بدهد

11. window of opportunity
دریچه ی فرصت

12. he saw the opportunity of getting rich
او دریافت که فرصت پولدار شدن را دارد.

13. she watched her opportunity
او منتظر فرصت بود.

14. to embrace an opportunity
از فرصت استفاده کردن

15. to waste an opportunity
فرصت را از دست دادن

16. upon the first opportunity
در اولین فرصت

17. i took the first opportunity
از اولین فرصت استفاده کردم.

18. pari snatched at the opportunity
پری فرصت را در ربود.

19. they gave me every opportunity to learn and practice
آنها به من همه گونه فرصت برای یادگیری و تمرین را دادند.

20. they are being denied the opportunity to grow as normal children
به آنها این فرصت داده نمی شود که مثل بچه های دیگر از رشد طبیعی برخوردار باشند.

21. those who hesitated lost the opportunity
کسانی که دو دل بودند فرصت را از دست دادند.

22. to make use of an opportunity
فرصت را غنیمت شمردن

23. she vacillated so long that the opportunity was lost
آنقدر این دست آن دست کرد که فرصت از دست رفت.

24. he is ready to snap at any opportunity
آماده است که هر فرصتی را قاپ بزند.

25. his coming presented us with a new opportunity
آمدن او به ما فرصت جدیدی داد.

26. they are trying to equalize everyone's educational opportunity
آنان می کوشند فرصت های آموزشی مساوی در اختیار همه قرار دهند.

27. his delay caused the loss of a precious opportunity
تاخیر او موجب از دست رفتن یک فرصت پرارزش شد.

28. it gives me great pleasure to have had the opportunity of meeting you
بسیار محظوظم که فرصت ملاقات شما را پیدا کرده ام.

29. Seize the opportunity when it comes up.
[ترجمه ترگمان]وقتی که بحثش پیش بیاد از این فرصت استفاده کن
[ترجمه گوگل]زمانی که آن را ارائه می دهد فرصت را در اختیار شما قرار می دهد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

30. A pessimist sees the difficulty in every opportunity; an optimist sees the opportunity in every difficulty.
[ترجمه ترگمان]شخص بدبین به هر فرصت این مشکل را می بیند؛ خوش بین این فرصت را در هر مشکلی می بیند
[ترجمه گوگل]بدبختی در هر فرصتی دشوار می بیند؛ خوشبینانه این فرصت را در هر دغدغه ای می بیند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

فرصت (اسم)
break, chance, occasion, handle, time, opening, facility, opportunity, by-time, odds, leisure, free time, pudding time

مجال (اسم)
chance, opportunity, leisure, excellent opportunity, lucky chance

موقع (اسم)
occasion, situation, time, period, moment, opportunity

دست یافت (اسم)
opportunity

تخصصی

[صنعت] فرصت، مجال، شانس، در مقابل تهدید threat

به انگلیسی

• chance, occasion; opportune moment, favorable time to act
an opportunity is a situation in which it is possible for you to do something that you want to do.

پیشنهاد کاربران

موقیعت
شانس
با سلام
در صورت صلاحدید در انتها بعد از عبارات مشابه قسمتی رو به عنوان اصطلاحات رایج داشته باشیم
اصطلاح رایج: If opportunity Doesn't knock build a door
اگر شانس در خونتو نمی زنه خودت دری را جلوی راهت ایجاد کن
Chance
فرصت
شانس٫فرصت
امکان
Chance
فرصت
امکان - احتمال - ممکن شدن
شماتیک، ساختار
مزیت
فرصت برا انجام کاری/موقعیتی که انجام کار در اون سادست
If you had
One shot
Or
One opportunity
فرصت
شانس
امکان برای انجام کاری
موقعیتی که میشه یه کاری رو انجام داد
فرصت، موقعیت، مجال
Opportunity one month or excluding for some reason two months, otherwise discharge ( for goods ) .
In the case of a house unit, one hundred percent sensitivity is also a worthy and ethical unit
فرصت یک ماه و یا به استثنا با دلایلی دو ماه ، در غیر این صورت تخیله ( برای اجناس ) .
در موارد واحد خانه صد درصد حساسیت هم واحد های شایسته و با اخلاق مورد نظر هست .
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما