operations


معنی: عملیات
معانی دیگر: عملیات علوم نظامى : نحوه استفاده از دستگاهها

جمله های نمونه

1. covert operations
عملیات مخفی

2. a throat operations left him voiceless
عمل جراحی گلو موجب شد لال بشود.

3. base of operations
مرکز عملیات

4. large-scale business operations
فعالیت های گسترده ی بازرگانی

5. small-scale business operations
فعالیت های بازرگانی محدود

6. the delicate operations of the human brain
کنش های حساس مغز انسان

7. the mechanical operations involved in sculpture
کارهای مکانیکی وابسته به تندیس (مجسمه) سازی

8. the military operations will be covered by fighter planes
عملیات نظامی زیر پوشش هواپیماهای جنگنده انجام خواهد شد.

9. the secret operations branch of the counterespionage office
بخش عملیات سری اداره ی ضد جاسوسی

10. a machine that performs three operations at a time
ماشینی که سه عمل را در یک وهله انجام می دهد

11. the phaseout of the company's operations in kerman
خاتمه ی زمان بندی شده ی فعالیت های شرکت در کرمان

مترادف ها

عملیات (اسم)
work, activities, operations, processes, proceedings

تخصصی

[حسابداری] عملیات
[برق و الکترونیک] عملیات

پیشنهاد کاربران

عملکرد
تشکیلات سازمان سازماندهی
اقدامات
عملگرها
فعالیتها
جراحی
واحد بهره برداری
واحد عملیاتی
نحوه عملکرد
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما