only to

پیشنهاد کاربران

اما، ولی، با اینحال، با این وجود
only to do somthing
در کمال تعجب/ بصورت غیرمنتظره ( برای نشان دادن غیرمنتظره بودن یک اتفاق )
. I arrived only to find that the others had already left
من رسیدم و در کمال حیرت ( در حالیکه اصلا انتظارشو نداشتم ) متوجه شدم که انها از قبل رفته بودند.
only to do sth
درست زمانی که
به محض اینکه
همین که
به نقل از هزاره
که آخرش
used to show that something is surprising or unexpected:
فقط اینکه ( متاسفانه ) . . . .
فقط اینکه ( با کمال تعجب ) . . . . .
He spent months negotiating for a pay increase, only to resign from his job s
oon after he'd received it
او ماه ها وقت صرف کرد در حال مذاکره برای یک افزایش حقوق، فقط اینکه ( متاسفانه ) استعفا کرد از شغلش به محض اینکه دریافت کردن آن.
I arrived only to find that the others had already left
من از راه رسیدم فقط اینکه متاسفانه فهمیدم که دیگران قبلا رفته بودند
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما