on one hand

پیشنهاد کاربران

🔸 معادل فارسی:
• از یک طرف / از یک سو
• یک جنبه اش این است که / یک نکته این است که
• در یک مورد / به عنوان یک مثال
• از یک جهت
🔸 مثال ها:
• I can tell you on one hand the times he came to Buckingham Palace for lunch.
...
[مشاهده متن کامل]

از یک سو می توانم بگویم که او چند بار برای ناهار به کاخ باکینگهام آمد.
• On one hand, the plan is expensive; on the other hand, it's necessary.
از یک طرف، آن طرح پرهزینه است؛ از طرف دیگر، ضروری است.
• On one hand, he's talented; on the other hand, he's unreliable.
از یک سو، او بااستعداد است؛ از سوی دیگر، غیرقابل اعتماد است.

از یک سو، از یک طرف، از یک نظر، از یک دیدگاه
از سویی
از طرفی