🔸 معادل فارسی:
• ( کاری ) روی دست کسی بودن، سر کار داشتن
• یک عالمه کار یا مسئولیت داشتن
• بار مسئولیت، مشغله و گرفتاری
🔸 مثال ها:
• ( محیط کار و شلوغی )
I'll have to take a rain check on dinner. I've got a lot on my plate this week.
... [مشاهده متن کامل]
باید شام را بگذاریم برای زمانی دیگر. این هفته کلی کار روی دستم است.
• ( مسائل شخصی و نیاز به استراحت )
She's been working two jobs and going to school. Honestly, the poor woman has way too much on her plate.
دوتا کار می کند و همزمان درس می خواند. راستش، زن بیچاره آنقدرها هم بار/ کار سنگینی دارد.
• ( شکل سوالی - پرسیدن از مشغله های احتمالی )
Do you have a lot on your plate at the moment?
الان خیلی گرفتار هستی؟ برایت کار زیادی هست؟
• ( کاری ) روی دست کسی بودن، سر کار داشتن
• یک عالمه کار یا مسئولیت داشتن
• بار مسئولیت، مشغله و گرفتاری
🔸 مثال ها:
• ( محیط کار و شلوغی )
... [مشاهده متن کامل]
باید شام را بگذاریم برای زمانی دیگر. این هفته کلی کار روی دستم است.
• ( مسائل شخصی و نیاز به استراحت )
دوتا کار می کند و همزمان درس می خواند. راستش، زن بیچاره آنقدرها هم بار/ کار سنگینی دارد.
• ( شکل سوالی - پرسیدن از مشغله های احتمالی )
الان خیلی گرفتار هستی؟ برایت کار زیادی هست؟
کارهایی که یک فرد باید در مدت زمان مشخصی آنها را انجام دهد.
روی سر کسی ریختن، روی سر کسی خراب شدن. درواقع به کارهایی اشاره دارد که وقت و انرژی زیادی از فرد می گیرد
وقت گرفتن، انرژی را گرفتن، صرف وقت و انرژی