on one's heels
/ɑn wʌnz hilz//ɒn wʌnz hiːlz/
انگلیسی به انگلیسی
پیشنهاد کاربران
🔸 معادل فارسی:
• تحت فشار بودن / در تنگنا قرار داشتن
• ( در حال ) تعقیب شدن ( از سوی یک مشکل یا رویداد )
• ( در مقابل عبارت "On one's toes" ) به معنای غافلگیر شدن یا به تاخیر افتادن
🔸 مثال ها ( در هر دو کاربرد ) :
... [مشاهده متن کامل]
فشار و تنگنا:
• "The company has been on its heels since the new competitor entered the market. "
شرکت از زمانی که رقیب جدید وارد بازار شده، تحت فشار قرار داشته است.
تعقیب شدن ( مجازی ) :
• "Disaster was on their heels after the first earthquake. "
پس از اولین زلزله، فاجعه آنها را دنبال می کرد ( بلایا پشت سرشان بود ) .
کاربرد کلی ( در پاسخ به یک موقعیت ) :
• "The change caught him on his heels. "
این تغییر او را غافلگیر کرد و نتوانست به موقع واکنش نشان دهد.
• تحت فشار بودن / در تنگنا قرار داشتن
• ( در حال ) تعقیب شدن ( از سوی یک مشکل یا رویداد )
• ( در مقابل عبارت "On one's toes" ) به معنای غافلگیر شدن یا به تاخیر افتادن
🔸 مثال ها ( در هر دو کاربرد ) :
... [مشاهده متن کامل]
فشار و تنگنا:
شرکت از زمانی که رقیب جدید وارد بازار شده، تحت فشار قرار داشته است.
تعقیب شدن ( مجازی ) :
پس از اولین زلزله، فاجعه آنها را دنبال می کرد ( بلایا پشت سرشان بود ) .
کاربرد کلی ( در پاسخ به یک موقعیت ) :
این تغییر او را غافلگیر کرد و نتوانست به موقع واکنش نشان دهد.
درست پشت سر کسی بودن
کسی را تعقیب کردن
کسی را تعقیب کردن
در تعقیب کسی