🔸 مثال ها:
The manager put the meeting on hold until everyone arrived. مدیر جلسه را تا رسیدن همه افراد متوقف کرد.
All orders are on hold because of a system error. به دلیل خطای سیستمی، همه سفارش ها متوقف شده است.
... [مشاهده متن کامل]
He called customer service and was placed on hold for five minutes.
او با خدمات مشتریان تماس گرفت و پنج دقیقه در انتظار ماند.
The movie production was put on hold due to funding issues.
تولید فیلم به دلیل مشکلات مالی به تعویق افتاد.
I don't want to put my life on hold waiting for you.
نمی خواهم زندگی خود را در انتظار تو متوقف کنم.
برزخ
1 - در حال انتظار 2 - در حال انتظار 3 - منتظر
تا اطلاع ثانوی به تعویق افتادن
a state of temporary postponement or delay
به حالت تعلیق
"he has had to put his career on hold"
تغییر کرده است.
کالای سفارش داده شده اما هنوز خریداری نشده
متوقف شده
پشت خط ( حالت بوق انتظار تلفن )
He's on the phone at the moment - can I put you on hold?ایشون الان تلفن صحبت می کنن، میشه پشت خط نگهتون دارم
معلق، به تعلیق در آمده
Everything's on hold again because of the bad weather.
متوقف شده، پشت خط
به تعلیق در آمدن
ممنوع شدن
During coronavirus pandemic, hugs are on hold love is not !
متوقف ماندن.
به تعویق افتادن
تمدید نکردن
put on hold
در حالت انتظار نگه داشتن
on hold
حالت انتظار ( هنگام برقراری تماس تلفنی )
منتظرخط آزاد ( تلفن )
در حال بررسی
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ١٧)