on camera


در داخل میدان پوشش دوربین، در فیلم، در تلویزیون

تخصصی

[سینما] در میدان دید دوربین

پیشنهاد کاربران

🔸 معادل فارسی در این بافت:
• جلوی دوربین / در مقابلِ دوربین
• در حضورِ دوربینِ ضبط
• رویِ آنتن ( زنده یا ضبط شده )
🔸 مثال ها:
• "The president made an on - camera apology to the nation after the scandal. "
...
[مشاهده متن کامل]

رئیس جمهور پس از رسوایی، یک عذرخواهیِ جلویِ دوربین از ملت انجام داد.
• "She refused to give an on - camera interview and only answered questions in writing. "
او از مصاحبه ی جلویِ دوربین خودداری کرد و فقط به سوالات به صورتِ کتبی پاسخ داد.
• "The on - camera confrontation between the two leaders was broadcast live around the world. "
رویاروییِ جلویِ دوربینِ دو رهبر به صورتِ زنده در سراسرِ جهان پخش شد.

داخل کادر دوربین ( تصویر )
در قاب دوربین
در قاب تصویر ( دوربین )
در صحنه فیلمبرداری
مقابل دوربین
جلوی دوربین