🔸 معادل فارسی:
• مأمور به خدمت ( در سازمان یا محل دیگر )
• در حال گذراندن دوره ( کارآموزی )
• به صورت مأموریت موقت
🔸 مثال ها:
( بین المللی ) She's on attachment to Australia for a month.
... [مشاهده متن کامل]
او برای یک ماه به استرالیا مأمور به خدمت شده است .
( اداری ) Before coming on attachment to a City law firm, I spent a year at Strasbourg University.
قبل از اینکه به یک شرکت حقوقی در شهر مأمور به خدمت شوم، یک سال در دانشگاه استراسبورگ بودم .
( آموزشی ) Students spend one semester on attachment every academic year.
دانشجویان هر سال تحصیلی یک ترم را به عنوان کارآموز می گذرانند .
( نظامی ) Several doctors are on attachment at the rural clinic.
چند پزشک به طور موقت در آن درمانگاه روستایی مشغول به خدمت هستند .
• مأمور به خدمت ( در سازمان یا محل دیگر )
• در حال گذراندن دوره ( کارآموزی )
• به صورت مأموریت موقت
🔸 مثال ها:
( بین المللی ) She's on attachment to Australia for a month.
... [مشاهده متن کامل]
او برای یک ماه به استرالیا مأمور به خدمت شده است .
( اداری ) Before coming on attachment to a City law firm, I spent a year at Strasbourg University.
قبل از اینکه به یک شرکت حقوقی در شهر مأمور به خدمت شوم، یک سال در دانشگاه استراسبورگ بودم .
( آموزشی ) Students spend one semester on attachment every academic year.
دانشجویان هر سال تحصیلی یک ترم را به عنوان کارآموز می گذرانند .
( نظامی ) Several doctors are on attachment at the rural clinic.
چند پزشک به طور موقت در آن درمانگاه روستایی مشغول به خدمت هستند .
... [مشاهده متن کامل]