off switch

پیشنهاد کاربران

🔸 معادل فارسی:
دکمه خاموش؛ توانایی متوقف کردن یا از کار انداختن خود؛ ترمز ذهنی/رفتاری
🔸 معنی دقیق:
off switch در معنای اصلی، �کلید یا دکمه خاموش کردن� یک دستگاه است. اما در معنای مجازی، به توانایی فرد برای متوقف کردن فعالیت، کار، فکر یا فشار مداوم و استراحت کردن گفته می شود.
...
[مشاهده متن کامل]

مثال؛
I had no off switch and was rarely present as a wife or mother.
من اصلا بلد نبودم خودم را متوقف کنم و به ندرت به عنوان همسر یا مادر واقعا در کنار خانواده حضور داشتم.
Some people simply don't have an off switch when it comes to work.
بعضی آدم ها وقتی پای کار در میان است، اصلا نمی توانند خودشان را متوقف کنند.
I need to learn how to find my off switch and relax.
باید یاد بگیرم چطور خودم را از حالت فعالیت خارج کنم و آرام بگیرم.
He works constantly and seems to have no off switch.
او مدام کار می کند و انگار اصلا نمی تواند دست از کار بکشد.