off base

بررسی کلمه

عبارت ( phrase )
• : تعریف: mistaken; inaccurate; wrong.
مشابه: erroneous, in the wrong, mistaken, wrong

- His estimate was way off base.
[ترجمه فاطمه] برآوردش خیلی پرت ( غیر دقیق و کاملا اشتباه ) بود.
|
[ترجمه گوگل] برآورد او بسیار دور از پایه بود
[ترجمه ترگمان] برآورد او از پایه پست خارج بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

پیشنهاد کاربران

🔸 معادل فارسی:
• اشتباه، غلط، بی راه
• خارج از موضوع، بی ربط
• دور از واقعیت، نادرست
• قافیه را اشتباه گرفتن، از خط خارج شدن
🔸 مثال ها:
� "Your assumption about her intentions is completely off base. "
...
[مشاهده متن کامل]

فرضت در مورد نیتش کاملاً اشتباه و بی راهه.
� "The critic's review was way off base. "
نقد منتقد خیلی دور از واقعیت بود.
� "I think you're off base if you believe that will solve the problem. "
اگه فکر می کنی این مشکل رو حل می کنه، قافیه رو اشتباه گرفتی.
� "His comments during the meeting were totally off base. "
نظراتش تو جلسه کاملاً بی ربط و خارج از موضوع بود.

بی پایه
بی اساس
اشتباه
در اشتباه بودن
wrong, mistaken, incorrect, not aligned with reality
Your father in law is a mile off base.
در اشتباه بودن