obsessive

/əbˈsesɪv//əbˈsesɪv/

وسواس مند، دچار وسواس فکری، هسبند، وسواسی، عقده ای، دستخوش یک فکر یا میل قوی
شبکه مترجمین ایران

بررسی کلمه

صفت ( adjective )
مشتقات: obsessively (adv.), obsessiveness (n.)
• : تعریف: of, pertaining to, characterized by, or causing an obsession.
مترادف: compulsive, driven, fixated
مشابه: absorbed, ardent, fanatical, immersed, neurotic, rabid

- His obsessive cleanliness had begun to worry his wife.
[ترجمه سمیرا] وسواس او به تمیزی موجب نگرانی همسرش شد
|
[ترجمه aida] وسواس او به تمیزی باعث نگرانی همسرش شد
|
[ترجمه سعید] تمییزی وسواس گونه ی او باعث نگرانی همسرش شد.
|
[ترجمه ترگمان] نظافت obsessive شروع به نگرانی همسرش کرده بود
[ترجمه گوگل] تمیزی وسواس او شروع به نگرانی همسرش کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- She often engages in obsessive behavior.
[ترجمه ترگمان] او اغلب در رفتار وسواس دارد
[ترجمه گوگل] او اغلب در رفتار وسواسی دخالت می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- Gambling can become obsessive.
[ترجمه علیرضا] قمار می تواند وسوسه انگیز باشد.
|
[ترجمه ترگمان] قماربازی می تواند به صورت عقده ای درآمد
[ترجمه گوگل] قمار می تواند وسوسه کننده باشد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

جمله های نمونه

1. an obsessive nurse
پرستار وسواسی

2. she is obsessive about cleanliness
او در پاکیزگی وسواس دارد.

3. Williams is obsessive about motor racing.
[ترجمه ترگمان]ویلیامز در مورد مسابقات موتوری وسواس دارد
[ترجمه گوگل]ویلیامز در مورد مسابقات موتور وسواس آمیز است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. He's becoming more and more obsessive about punctuality.
[ترجمه ترگمان]او نسبت به وقت شناسی بیشتر وسواس دارد
[ترجمه گوگل]او بیشتر به وسواس در مورد دقیق بودن تبدیل شده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. His son had an obsessive drive to gain his father's approval.
[ترجمه H-SH] پسر انگیزه وسواس گونه ای برای جلب تایید پدرش داشت.
|
[ترجمه ترگمان]پسرش رانندگی وسواس گونه داشت که موافقت پدرش را جلب کند
[ترجمه گوگل]پسرش یک راننده وسواسی برای کسب تصدیق پدرش داشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. An obsessive search for our inner selves, far from saving the world, could send us all mad.
[ترجمه ترگمان]یک جست قوی برای خود ما، دور از نجات دنیا، ممکن است همه ما را دیوانه کند
[ترجمه گوگل]جستجوی وسواسی برای درون خودمان، دور از صرفه جویی در جهان، می تواند همه ما را به هم بزند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. Obsessive perfectionism can be very irritating.
[ترجمه ترگمان]Obsessive perfectionism می تواند بسیار آزاردهنده باشد
[ترجمه گوگل]کمال گرا وسوسه انگیز می تواند بسیار تحریک کننده باشد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. I try to stay fit, but I'm not obsessive about it.
[ترجمه ترگمان]سعی می کنم جا به جا بمانم، اما در این مورد وسواس ندارم
[ترجمه گوگل]من سعی می کنم که باقی بمانم، اما در مورد آن وسواس نیستم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. Don't become obsessive about weighing yourself - I very rarely step on the scales.
[ترجمه ترگمان]در مورد وزن کردن خودتان وسواس پیدا نکنید - من به ندرت در مقیاس ها قدم بر می داشتم
[ترجمه گوگل]در مورد وزن خودتان وسواس نکنید - من به ندرت در مقیاس گام می گذارم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. She's obsessive about punctuality.
[ترجمه ترگمان] اون در مورد وقت شناسی وسواس داره
[ترجمه گوگل]او وسواسی در مورد دقیق بودن است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. The care of the interior demands an obsessive habit of mind.
[ترجمه ترگمان]مراقبت از فضای داخلی یک عادت وسواس فکری است
[ترجمه گوگل]مراقبت از محیط زیست نیاز به عادت وسواسی ذهن دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. His son was obsessive about music, mastering classical, folk and rock modes with alarming rapidity.
[ترجمه ترگمان]پسرش وسواسی درباره موسیقی، تسلط بر موسیقی کلاسیک، فولکلور و شیوه های راک با سرعت هشدار دهنده بود
[ترجمه گوگل]پسرش پس از وسواس در مورد موسیقی، تسلط در حالت های کلاسیک، مردمی و راک با سرعت هشدار دهنده بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. This should annoy players who are obsessive about mapping details.
[ترجمه ترگمان]این مساله باید بازیکنان را ناراحت کند که در مورد جزئیات نقشه برداری وسواس دارند
[ترجمه گوگل]این باید بازیکنان را ناراحت کند که درباره جزئیات نقشه برداری وسواس دارند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. He caricatured her as an obsessive spinster, and she became a footnote in biographies of Wells.
[ترجمه ترگمان]او را به عنوان یک دختر ثروتمند دوست می داشت، و در biographies of در footnote
[ترجمه گوگل]او او را به عنوان یک اسپینتر وسواسی کاریکاتور کرد، و او به عنوان پاورقی در زندگینامه Wells تبدیل شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

15. The portrait is hyper-real, with almost obsessive attention to surface, to clothing.
[ترجمه ترگمان]پرتره بیش از حد واقعی است، و تقریبا توجه وسواس به سطح دارد، تا لباس
[ترجمه گوگل]این پرتره بسیار واقعی است و توجه تقریبا وسواس به سطح آن به لباس است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

به انگلیسی

• compulsive; having a tendency to be obsessed
if someone's behaviour is obsessive, they cannot stop doing something or thinking about something; used showing disapproval.

پیشنهاد کاربران

دست خوش یک میل قوی . عقده ای
وسواس گون
وسواس فکری
علاقمند و دلبسته وافر و بیش از اندازه به چیزی
افراطی
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما