obedient

/oˈbiːdiənt//əˈbiːdɪənt/

معنی: رام، رام شدنی، سر براه، خاضع، فرمانبردار، مطیع، سربزیر، خاشع، حرف شنو
معانی دیگر: هیرمند، سر به زیر، منقاد
شبکه مترجمین ایران

بررسی کلمه

صفت ( adjective )
مشتقات: obediently (adv.)
• : تعریف: obeying, or being willing to obey, rules, commands, or requests.
مترادف: dutiful, submissive, yielding
متضاد: contumacious, disobedient, insubordinate, unruly, wayward
مشابه: amenable, compliant, deferential, docile, faithful, good, governable, law-abiding, lawful, passive, servile, tractable

- She was an obedient child and did what she was told.
[ترجمه ترگمان] او یک بچه مطیع و مطیع بود و آنچه را که گفته بود انجام می داد
[ترجمه گوگل] او یک کودک مطیع بود و آنچه را که گفته شد انجام داد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

جمله های نمونه

1. The obedient dog came when his master beckoned.
سگ فرمانبر هنگامی که صاحبش به او اشاره کرد,جلو آمد

2. Obedient to his father's wishes, Guy did not explore any further.
گای که نسبت به خواسته های پدرش فرمانبر بود,بیش از این تحقیق نکرد

3. When parents make reasonable requests of them, the majority of my friends are obedient.
اکثر دوستانم زمانیکه والدین شان از آنها خواهش های منطقی دارند,مطیع هستند

4. an obedient child
کودک حرف شنو

5. they used food as a lever to make the prisoners obedient
از خوراک به عنوان وسیله ای برای مطیع ساختن زندانیان استفاده کردند.

6. All things are obedient to money.
[ترجمه ترگمان]همه چیز مطیع پول است
[ترجمه گوگل]همه چیز مطیع به پول است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. He was very respectful at home and obedient to his parents.
[ترجمه ترگمان]او در خانه بسیار محترمانه رفتار می کرد و از پدر و مادرش اطاعت می کرد
[ترجمه گوگل]او در خانه بسیار احترام گذاشت و به والدینش اطاعت کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. Students are expected to be quiet and obedient in the classroom.
[ترجمه ترگمان]انتظار می رود که دانش آموزان در کلاس ساکت و مطیع باشند
[ترجمه گوگل]انتظار می رود که دانش آموزان در کلاس درس آرام و مطیع باشند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. He was always obedient to his father's wishes.
[ترجمه ترگمان]او همیشه از خواسته پدرش اطاعت می کرد
[ترجمه گوگل]او همیشه به خواسته پدرش اطاعت می کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. We're absolutely obedient to the superior.
[ترجمه ترگمان]ما کاملا مطیع قانون هستیم
[ترجمه گوگل]ما کاملا مطیع برتریم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. He is an obedient and well-behaved child.
[ترجمه ترگمان]او یک کودک مطیع و با رفتار خوب است
[ترجمه گوگل]او فرزند مطیع و رفتار است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. They hero-worshiped their head and were absolutely obedient to him.
[ترجمه ترگمان]آن ها قهرمان بودند - سر خود را می پرستیدند و کاملا از او اطاعت می کردند
[ترجمه گوگل]آنها قهرمان پرستش سرشان بودند و کاملا به او اطاعت می کردند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. He wanted a sweet, pliable, obedient wife.
[ترجمه ترگمان]او همسر شیرین و pliable و مطیع و مطیع می خواست
[ترجمه گوگل]او خواهان یک زن شیرین، قابل تحمل و مطیع بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. His dog is very obedient.
[ترجمه ترگمان]سگ او بسیار مطیع است
[ترجمه گوگل]سگ او بسیار مطیع است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

15. Their early training programmes them to be obedient and submissive.
[ترجمه ترگمان]آموزش زودهنگام آن ها آن ها را مطیع و مطیع خواهد ساخت
[ترجمه گوگل]آموزش های اولیه آنها آنها را برنامه ریزی می کند که مطیع و مطیع باشند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

16. I am, Gentlemen, Your obedient servant.
[ترجمه ترگمان] من هستم، آقایون، نوکر obedient
[ترجمه گوگل]من هستم، آقایان، شما بنده مطیع
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

17. Once more Joseph is obedient and sets out for his own country.
[ترجمه ترگمان]یک بار دیگر جوزف فرمان بردار و از کشور خود بیرون رفت
[ترجمه گوگل]یک بار دیگر جوزف مطیع است و برای کشور خود تعیین می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

رام (صفت)
domestic, tame, amenable, docile, meek, manageable, obedient, biddable, treatable, governable

رام شدنی (صفت)
amenable, docile, obedient, tamable, tameable

سر براه (صفت)
polite, docile, obedient, arranged, tractable

خاضع (صفت)
humble, meek, obedient, blushing, submissive, bashful

فرمانبردار (صفت)
subordinate, obedient, biddable, obsequious

مطیع (صفت)
subordinate, subject, conformable, docile, obedient, submissive, limber, biddable, dutiful, duteous

سربزیر (صفت)
docile, obedient, tractable

خاشع (صفت)
humble, obedient, submissive

حرف شنو (صفت)
obedient

به انگلیسی

• submissive, dutiful, following orders; disciplined
someone who is obedient does what they are told to do.

پیشنهاد کاربران

مطیع_فرمانبردار
- حرف گوش کن
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما