برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1643 100 1
شبکه مترجمین ایران

overrule

/ˌoʊvəˈruːl/ /ˌəʊvəˈruːl/

معنی: رد کردن، مسلط شدن بر، کنار گذاشتن، نپذیرفتن
معانی دیگر: (رای دادگاه فرعی یا افسر مادون و غیره را) ملغی کردن، حکم مخالف دادن، دستور بالاتر دادن، حکومت کردن، حاکم شدن بر، تحت تاثیر قرار دادن

بررسی کلمه overrule

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: overrules, overruling, overruled
مشتقات: overruler (n.)
(1) تعریف: to rule against or disallow (an argument, petition, objection, or the like).
مترادف: deny, disallow, refuse, reject, rule out, veto
مشابه: dismiss, forbid, gainsay, preclude, prohibit

- She overruled any further discussion on the matter.
[ترجمه ترگمان] او در مورد این موضوع بحث بیشتری را رد کرد
[ترجمه گوگل] او هر گونه بحث بیشتر در مورد موضوع را رد کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to make a judgment against the claim to authority of (a person).
مترادف: override
مشابه: supersede

- The judge overruled the mayor and the council.
[ترجمه ترگمان] قاضی شهردار و شورا را رد کرد
[ترجمه گوگل] قاضی شهردار و شورا را رد کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: to replace or reverse (a ruling) by virtue of higher authority.
مترادف: override, overturn, reverse
مشابه: abrogate, countermand, invalidate, nullify, quash, rescind, revoke, veto
...

واژه overrule در جمله های نمونه

1. may god overrule our decisions!
الهی که خداوند حاکم بر تصمیمات ما باشد!

2. In tennis, the umpire can overrule the line judge.
[ترجمه ترگمان]در تنیس، داور می‌تواند حکم داوری را تغییر دهد
[ترجمه گوگل]در تنیس، داور می تواند قاضی خط را لغو کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. He had to overrule his petty officials to accept him.
[ترجمه ترگمان]اون مجبور شد با صاحب منصبان خودش در این مورد دخالت کنه تا اونو قبول کنه
[ترجمه گوگل]او مجبور شد که مقامات خرده فروشی خود را به پذیرش او برساند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. They have the power to overrule the local council.
[ترجمه ترگمان]آن‌ها این قدرت را دارند که شورای محلی را تحت فشار قرار دهند
[ترجمه گوگل]آنها قدرت لغو شورای محلی را دارند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. Nobody has the authority to overrule his decision.
[ترجمه ترگمان]هیچ‌کس این قدرت را ندارد که تصمیم خود را تغییر بدهد
[ترجمه گوگل ...

مترادف overrule

رد کردن (فعل)
decline , gainsay , deny , disclaim , repudiate , disown , pass , disapprove , interdict , veto , rebuff , confute , repel , balk , rebut , baulk , reject , throw down , refuse , overrule , pass up , ignore , spurn , disaffirm , disorient , contradict , controvert , refute , disallow , disprove , impugn , disavow , discommend , hand off
مسلط شدن بر (فعل)
rule , be dominant , overrule
کنار گذاشتن (فعل)
shunt , reserve , deposit , overrule , bypass , shelf , lay away , pretermit
نپذیرفتن (فعل)
decline , repel , reject , refuse , overrule , disallow

معنی overrule در دیکشنری تخصصی

overrule
[حقوق] کنار گذاشتن، نقض کردن، رد کردن

معنی کلمه overrule به انگلیسی

overrule
• reject an opposition in a court hearing; decide against; void, annul
• if someone in authority overrules a person or their decisions, they officially decide that their decisions are incorrect or not valid.

overrule را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

سید وحید طباطباییان
فراقانونی برخورد کردن
سکینه رضائی
در حقوق به معنای اینکه《 دادگاه بالاتر، نظر دادگاه پایین تر ر نقض کنه》.
متضاد آن uphold به معنی تأیید کردن و ابرام کردنه.
English User
وتو کردن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

توضیحات دیگر

معنی overrule

کلمه : overrule
املای فارسی : اوررول
اشتباه تایپی : خرثققعمث
عکس overrule : در گوگل

آیا معنی overrule مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )