برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1437 100 1

override

/ˌoʊvəˈraɪd/ /ˌəʊvəˈraɪd/

معنی: لغو کردن، باطل کردن، پایمال کردن، باطل ساختن، سواره گذشتن از، برتری جستن بر، برتر یا مهمتر بودن
معانی دیگر: از روی چیزی رد شدن، (از مشکل و غیره) گذشتن، طی کردن، مستولی شدن، فایق آمدن، لگد مال کردن، پامال کردن، (در قضاوت دادگستری یا داوری مسابقه یا فرماندهی و غیره) حکم بالاتر دادن، حکم ارجح دادن، دستور مادون خود را باطل کردن، ملغی کردن، تحت الشعاع قرار دادن، سوار چیزی شدن، (از اسب) زیادی سواری کشیدن، خسته کردن، (بیش از طاقت اسب) سواری کردن، (بازرگانی) بخشی از کارمزد عامل فرعی یا فروشنده ی دست دوم را سهم بردن، سهم فروشنده از فروش فروشندگان جز

بررسی کلمه override

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: overrides, overriding, overridden, overrode
(1) تعریف: to supersede in authority so as to nullify or set aside.
مشابه: overrule, quash

- A two-thirds vote overrides the veto.
[ترجمه ترگمان] رای‌گیری دو سوم در مورد حق وتو انجام شد
[ترجمه گوگل] یک رأی دو سوم، حق وتو را منع می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to intercept and cancel the effect of.

- The "safety on" command will override a command to fire.
[ترجمه ترگمان] فرمان \" ایمنی بر روی فرمان، فرماندهی را به آتش خواهد زد
[ترجمه گوگل] دستور 'ایمنی بر روی' یک فرمان را به آتش خواهد زد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: to prevail over (someone or something) through importance, intensity, or audacity.

- Their panic overrode all consideration of others' needs.
[ترجمه ترگمان] وحشت آن‌ها تمام توجه دیگران را به خود جلب کرده بود
[ترجمه گوگل] هراس آنها همه نیازهای دیگران را مورد ...

واژه override در جمله های نمونه

1. The EU commission exercised its power to override British policy.
[ترجمه ترگمان]کمیسیون اتحادیه اروپا قدرت خود را برای نادیده گرفتن سیاست بریتانیا اعمال کرد
[ترجمه گوگل]کمیسیون اتحادیه اروپا از قدرت خود برای جلوگیری از سیاست های بریتانیا استفاده کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. The welfare of a child should always override the wishes of its parents.
[ترجمه kaveh] رفاه یک کودک همیشه باید بر خواسته های پدر و مادرش برتری داشته باشد.
|
[ترجمه ترگمان]رفاه یک کودک همیشه باید خواسته‌های پدر و مادرش را باطل کند
[ترجمه گوگل]رفاه یک کودک همیشه باید خواسته های پدر و مادرش را نادیده بگیرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. Considerations of safety override all other concerns.
[ترجمه کاوه] ملاحظات ایمنی بر همه نگرانیهای دیگر غلبه دارد.|
...

مترادف override

لغو کردن (فعل)
abrogate , annul , nullify , repeal , cancel , override , countermand , disannul , rescind , revoke , supersede
باطل کردن (فعل)
abrogate , annul , cancel , override , undo , invalidate , void , frank , derogate , dispense , frustrate , disannul , invalid , quash , strike out
پایمال کردن (فعل)
overwhelm , suppress , override , inculcate , devastate , trample
باطل ساختن (فعل)
override , rescind , falsify
سواره گذشتن از (فعل)
override
برتری جستن بر (فعل)
override , overtop
برتر یا مهمتر بودن (فعل)
override

معنی عبارات مرتبط با override به فارسی

معنی override در دیکشنری تخصصی

override
[کامپیوتر] باطل کردن .
[برق و الکترونیک] حذف کردن خنثی کردن تاثیر کنترل خواکار با استفاده از کنترل دستی .
[حقوق] کنار گذاشتن، لغو کردن، نسخ کردن
[ریاضیات] پاک کردن
[برق و الکترونیک] توانایی مدار در هم گذار گفتار برای دریافت پیامهای پاک حتی در حالت عملیاتی خود .

معنی کلمه override به انگلیسی

override
• commission on sales; manual operation that bypasses an automatic operation; voiding of a decision or authority of another (especially of a lower rank)
• void decision or authority of another (especially one lower in rank); bypass (electrical circuits, systems, etc.); operate manually in order to bypass an automatic function; trample (by a horse)
• if something overrides other things, it is more important than these things.
• if you override an automatic machine, you operate it manually, for example because it would be unsafe to allow it to operate automatically.
• if you override a person or their decisions, you cancel their decisions because you have more authority than they have.
• an override is an attempt to cancel someone's decisions by using your authority over them or by gaining more votes than them in an election or contest; used in american english.
• see also overriding.
dynamic voice override
• (computers) ability of isdn telephone line to automatically drop and reassign a communications channel to a voice call (when an incoming call is detected or the telephone handset is lifted)

override را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

لاله
كميسيون فروش
سعید صفاری مقدم
بازتعریف کردن (چیزی یا موضوعی با منطق خاصی)
a.r
کنترل دستی ... را به دست گرفتن
(to take manual control of (a system that is usually under automatic control
(to counteract the normal operation of (an automatic control
to take precedence over
preempt
مريم جواهري
پيشي گرفتن بر
کاربر آبادیس
لغو کردن، باطل کردن، بازتعریف کردن
محدثه فرومدی
غلبه کردن، غالب شدن/آمدن
Dana Ghaffari
نادیده گرفتن
اهمیت ندادن
قانع
اضافه‌تر از- زیادی
پریسا خضریان
وتو کردن
Aliverdinia
تحت الشعاع قرار دادن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی override
کلمه : override
املای فارسی : اوررید
اشتباه تایپی : خرثققهیث
عکس override : در گوگل

آیا معنی override مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )