برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1642 100 1
شبکه مترجمین ایران

oven

/ˈəvn̩/ /ˈʌvn̩/

معنی: بخاری، کوره، فر، اجاق، تنور
معانی دیگر: (دستگاه خوراک پزی) فر، بریجن، پزاوه، گرمخانه، خشک کن گاه

بررسی کلمه oven

اسم ( noun )
مشتقات: ovenlike (adj.)
• : تعریف: a compartment, as in a stove, that can be heated for baking or roasting food or the like.

واژه oven در جمله های نمونه

1. bread crisping in the oven
نانی که در فر برشته می‌شود

2. bread hot from the oven
نانی که تازه از تنور درآمده

3. she bunged the cake in the oven and left
با سر به هوایی کیک را در فر انداخت و رفت.

4. she popped the cake into the oven
با سرعت کیک را در فر گذاشت.

5. to toast cold, stale bread in the oven
نان سرد و مانده را در فر برشته کردن

6. she has got a bun in the oven
(انگلیس - خودمانی - توهین‌آمیز) او آبستن است

7. this wood has been desicated in a hot oven
این چوب در کوره‌ی گرمی خشکانده شده است.

8. Bake them in a warm oven until risen and golden brown.
[ترجمه ترگمان]آن‌ها را در یک کوره گرم قرار دهید تا این که قهوه‌ای بلند و طلایی شود
[ترجمه گوگل]آنها را در یک کوره گرم بپاشید تا زمانی که طلایی شده و قهوه ای طلایی باشد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. Cook in a very hot oven.
[ترجمه Nazanin] در یک اجاق خیلی داغ بپزید
...

مترادف oven

بخاری (اسم)
chimney , heater , stove , fireplace , oven , cooker
کوره (اسم)
furnace , chimney , stove , oven , kiln , manhole
فر (اسم)
escape , nimbus , gloria , oven , curls , splendor , frizzle , gloriole
اجاق (اسم)
hearth , stove , fireplace , oven , kiln
تنور (اسم)
furnace , oven

معنی عبارات مرتبط با oven به فارسی

در تنور خشک کردن، کوره خشک کردن
کوره ی کک سازی (که زغالسنگ را داغ و تبدیل به کک می کند)
دیزی (دردار)، دیگ چدنی (در دار که برای پختن تاس کباب و غیره به کار می رود)، تنور هلندی (برای پختن گوشت)
(انگلیس - خودمانی - توهین آمیز) او آبستن است
(فر آشپزخانه) با حرارت کم (برای پختن آهسته)

معنی oven در دیکشنری تخصصی

oven
[شیمی] گرمخانه ، اون
[عمران و معماری] کوره - گرمخانه
[صنایع غذایی] تنور ، اجاق ، کوره
[زمین شناسی] کوره، اجاق (الف) حفره یا روزنه گرد و گونی مانندی در یک سنگ خصوصاً یک سنگ گرانیتی که لبه یا قسمت فوقانی آن خمیده و قوسی بوده و از اینرو، تنور یا اجاق مانند به نظر می رسد. چنین حفره اجاق مانندی محصول هوازدگی شیمیایی است. مقایسه شود با: weather pit (ب) spouting horn
[نساجی] گرمخانه - گرم کن - آون
[پلیمر] گرمخانه، آون
[پلیمر] فراپخت
[خاک شناسی] خاک آون خشک
[نساجی] کوره خشک کن الیاف
[برق و الکترونیک] اجاق بلور اجاقی با دمای کنترل شده که دمای بلور را ثابت نگه می دارد و رانش بسامد آن را به حداقل می رساند.
[برق و الکترونیک] اجاق ریز موج دستگاهی که غذا را به سرعت با انرژِ ریز موج گرم می کند . این دستگاه هم برای گرم کردن غذاهای یخ زده و هم برای پختن بیشتر غذاهای همگن مناسب است . لامپ مگنترونی که در بسامد 2/45 ghz نوسان می کند . انرژِ ریز موجی می تاباند که از طریق یک موجبر به داخل حفره اجاق هدایت می شود . جایی که غذا در چند دقیقه یا چند ثانیه می پزد . توزیع انرژی RF در داخل حفره اجاق با گردش یک بازتابنده ی ریز موج پروانه مانند ، به نام همزن حالت ، بهتر می شود . به طور معمول توان یک اجاق کوچک در حدود 400 تا 500 وات است در حالی که توان اجاقهای بزرگ 700 تا 800 وات است . مواد دارای رطوبت زیاد ، مانند غذا ، انرژی ریز موج را جذب می کند. مولکولهای غذا همراه با انرزی ریز موج به حرکت در می آیند وتغییرات سریع قطبیت RF سبب ایجاد اصطکاک و در نتیجه گرم شدن غذا می شود . - اجاق فر مایکروویو
...

معنی کلمه oven به انگلیسی

oven
• heated compartment for cooking; furnace
• an oven is a cooker or part of a cooker that is like a box with a door. you cook food inside an oven.
oven glove
• oven mitt, protective glove used while cooking to prevent being burned
oven hood
• device over a stove that draws off smoke and cooking fumes
oven mitt
• oven glove, protective glove used while cooking to prevent being burned
oven proof
• resistant to heat; may be used in the oven
have a bun in the oven
• (slang) be pregnant
in the oven
• being cooked in an oven; pregnant (slang)
microwave oven
• oven that uses microwaves to penetrate food and cook it fast
she's got a bun in the oven
• she is pregnant, she is carrying a baby in her uterus
toaster oven
• small electrical appliance used for toasting but also functions as an oven

oven را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

mahammad javad
تنور_کوره_ماکرویو
a box used for cooking in bakery or kitchen
Motahareh Amin pour
stove.
گاز.
تنور.
shiva_sisi‌
Something in the shape of a box used for cooking in the kitchen
hana
ﻓﺮ ﮔﺎﺯﻱ.
ملیکا
به معنی فر
محمد مهدی صحبتی
Something in the shape of a box used for cooking in the kitchen در کتاب کانون زبان ایران
fate
A place you can put some thing
to cook.
تنور،بخاری،اجاق،گاز
mhdse
فر یا گاز
سکوت
فر
reyhaneh
فر
مرتضی
cooker, stove : اجاق
oven : فر
cooktop,stovetop,hob : صفحه ی اجاق ( که بهتر است همان اجاق ترجمه کنیم )

هر اجاقی دارای دو قسمت است ؛قسمت بالایی که به آن صفحه ی اجاق میگویند (hob )
و قسمت پایینی که به صورت یک محفظه است و فر نام دارد ( oven )که البته در اجاق های رده پایین تر این محفظه فقط نقش ذخیره مواد و سایر اشیا را دارد و کاربرد فر را ندارد .
اجاق هایی که محفظه پایین را ندارند ،اجاق صفحه ای میگویند و اجاق هایی که قسمت بالایی یعنی مشعل ها یا همان شعله ها را ندارندفقط فر میگویند.

گفتنی است که در بعضی از جملات ، این کلمات معنی تنور یا کوره را می دهند .
danial
something in the shape of a box used for cooking in the kitchen در کانون زبان ایران سطح reach 1 ساپلیمنتری بوک unit 5
pe pe 💩
Means = accident

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

توضیحات دیگر

معنی oven

کلمه : oven
املای فارسی : آون
اشتباه تایپی : خرثد
عکس oven : در گوگل

آیا معنی oven مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )