برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1436 100 1

outcome

/ˈaʊtˌkəm/ /ˈaʊtkʌm/

معنی: نتیجه، عاقبت، پی امد، بر امد، حاصل
معانی دیگر: درآیند، برآمد، بازده

بررسی کلمه outcome

اسم ( noun )
• : تعریف: a result of something; consequence.
مترادف: consequence, end, result
متضاد: source
مشابه: aftermath, conclusion, effect, fruit, future, issue, outgrowth, product, sequel, spawn, upshot

- This military operation had several unpredicted outcomes.
[ترجمه Rose] این عملیات نظامی چند نتایج پیش بینی نشده به همراه داشت
|
[ترجمه ترگمان] این عملیات نظامی پیامدهای unpredicted داشت
[ترجمه گوگل] این عملیات نظامی نتایج چند پیش بینی نشده داشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- They were disappointed at the outcome of the trial.
[ترجمه ترگمان] آن‌ها از نتیجه این محاکمه ناامید شدند
[ترجمه گوگل] آنها در نتیجه محاکمه ناامید شدند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- They hope to improve student outcomes with new methods of teaching.
[ترجمه ترگمان] آن‌ها امیدوارند که با روش‌های جدید تدریس نتایج دانش آموزان را بهب ...

واژه outcome در جمله های نمونه

1. the outcome of that deed was still in suspense
پیامد آن عمل هنوز نامعلوم بود.

2. the outcome of their contest is still in doubt
نتیجه‌ی نبرد آنها هنوز روشن نیست.

3. a dubious outcome
پیامد نامعلوم

4. a natural outcome of overeating
پیامد عادی پرخوری

5. an equivocal outcome
نتیجه‌ی نامعلوم

6. what was the outcome of your meeting?
نتیجه ملاقات شما چه بود؟

7. he will decide the outcome
او نتیجه را تعیین خواهد کرد.

8. his future hangs on the outcome of their discussions
آینده‌ی او به نتیجه‌ی گفتگوهای آنها بستگی دارد.

9. it is too early to guess the outcome
هنوز خیلی زود است که بتوان نتیجه را حدس زد.

10. the error of those who pontificated about the outcome of the elections became evident
اشتباه آنان که درباره‌ی نتیجه‌ی انتخابات اظهار اطلاع می‌کردند عیان شد.

11. Their strategy produced the desired outcome.
[ترجمه ترگمان]استراتژی آن‌ها نتیجه مطلوب را تولید کرد
[ترجمه گوگل]استراتژی آنها نتیجه مطلوب را به دست آورد
[ترجمه شما ...

مترادف outcome

نتیجه (اسم)
resolution , rest , growth , conclusion , success , effect , hatch , result , sequence , sequel , corollary , consequence , outcome , upshot , harvest , outgrowth , sequela
عاقبت (اسم)
end , conclusion , sequel , consequence , outcome , finale , sequela
پی امد (اسم)
issue , result , consequence , outcome
بر امد (اسم)
expenditure , issue , result , consequence , expense , outcome
حاصل (اسم)
growth , result , outcome , upshot , resultant , product , yield , heir , fruitage , harvest , outgrowth , perquisite , resume

معنی outcome در دیکشنری تخصصی

[صنعت] خروجی ، برآمد
[ریاضیات] برآمد، پیشامد ساده، رویداد، پی آمد، نتجیه، حاصل، برآمد، رویداد
[آمار] برآمد
[ریاضیات] پیشامد حتمی
[ریاضیات] نتیجه ی مساعد
[ریاضیات] پیشامد غیر ممکن
[ریاضیات] پیشامد آگاهی بخش
[ریاضیات] نتیجه ی ممکن
[ریاضیات] پیشآمد غیر آگاهی بخش

معنی کلمه outcome به انگلیسی

outcome
• result, effect
• the outcome of an action or process is the result of it.
direct outcome
• immediate consequence, resultant development
negative outcome
• bad outcome, poor results
projected outcome
• predicted result, forecast outcome (usually based on partial data used as an indicator)

outcome را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

ebi
دنباله
ملیحه رضایی
نتیجه درمان
مهری نبویان
بیرون داد
حسین رحمانی
برون‌داد
Matin
نتیجه، عاقبت
P
A result or effort of an action
راضیه
پیامد، دستاورد، حاصلِ
پوریا ف
سرانجام، فرجام

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی outcome
کلمه : outcome
املای فارسی : اوتکم
اشتباه تایپی : خعفزخئث
عکس outcome : در گوگل

آیا معنی outcome مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )