برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1402 100 1

out

/ˈaʊt/ /aʊt/

معنی: راه حل، حذف شده، افشاء شده، بیرونی، خارج، خارجی، اشکار، قطع کردن، رفتن، اخراج کردن، فاش شدن، خاموش کردن، بر کنار کردن، اخراج شدن، دور از، بیرون، بیرون از
معانی دیگر: در فاصله از، خارج از، به بیرون، برون، بیرون از خانه، دور از ساحل، در اعتصاب، در هوای آزاد، موجود، فعال، شایع، کاملا، درست، صد در صد، (برگ یا گل یا شکوفه) درآمده، شکفته، آشکار، در مد نظر، پیدا، در جریان، منتشر، در گردش، متداول، (وارد) به اجتماع، وارد جامعه، (از زندگی یا فعالیت یا کار) افتادن، (از شغل یا قدرت) انداختن، (صدا و غیره) بلند، (سطح یا محل یا وضعیت) بیش از، ورای، فراتر، دور از مرکز یا درون یا میان، به سوی خارج، از مد (یا محبوبیت و غیره) افتادن، (از هوش و غیره) رفتن، (معمولا در ترکیب) برونی، به خارج، خاموش، (عامیانه) متضرر، زیان مند، طرف خارج، سطح بیرونی، چاره، مفر، راه فرار، آشکار شدن، هویدا شدن، (از اختفا و غیره) بیرون آمدن، (با: of) به خاطر، به واسطه ی، بدون، بی -، تمام، (ندا) گمشو!، برو بیرون !، هر چیزی که بیرون است، (خودمانی) بهانه، (چاپ) از قلم انداختن واژه، واژه ی از قلم افتاده، (ورزش به ویژه بازی های با توپ یا گوی) خارج از زمین بازی، خارج از محوطه، اوت، توپ اوت شده، (محلی) بیرون کردن، بیرون گذاشتن، از بیرون، در بیرون، به سوی بیرون، برون سوی، بیشتر، بزرگتر، بهتر، پیشوند:، افشا شده، خارج از حدود، کشتن، ظاهرشدن

بررسی کلمه out

قید ( adverb )
(1) تعریف: forth; beyond the limits; away.
متضاد: in
مشابه: forth, forward

- The pilot jumped out of the burning plane.
[ترجمه ترگمان] خلبان از هواپیمای سوزان بیرون پرید
[ترجمه گوگل] خلبان از هواپیما سوزان خارج شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- The prisoner got out of the camp.
[ترجمه king] زندانی از اردوگاه خارج شد
|
[ترجمه ترگمان] زندانی از اردوگاه بیرون آمد
[ترجمه گوگل] زندانی خارج از اردوگاه شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: outdoors, or away to a place other than one's ordinary indoor location.
متضاد: in

- Let's go out and enjoy the beautiful weather.
[ترجمه ترگمان] بیا بریم بیرون و از این هوای زیبا لذت ببریم
[ترجمه گوگل] بیایید بیرون ب ...

واژه out در جمله های نمونه

1. out of anger
از روی خشم

2. out of consideration for his elderly parents
به خاطر رعایت حال والدین سالخورده‌اش

3. out of curiosity, she read the letter sent to her brother
از روی فضولی نامه‌ای را که برای برادرش فرستاده شده بود خواند.

4. out of focus
(عدسی و غیره) تنظیم نشده،نامیزان

5. out of jealousy
به خاطر حسادت

6. out of jealousy he smeared mud all over the neighbor's wall
از روی حسادت به تمام دیوار همسایه گل مالید.

7. out of money
بی‌پول

8. out of order
بی‌نظم و ترتیب،به هم خورده،خراب

9. out of our sight
خارج از دید (یا نظر) ما

10. out of pity
از روی مروت

11. out of step with the modern world
نا هماهنگ با دنیای جدید

12. out of the room
خارج از اتاق

13. out of the shot and danger of desire
(شکسپیر) خارج از محدوده و مخاطره‌ی حوایج

14. out of tune
ناهماهنگ
...

مترادف out

راه حل (اسم)
out , solution
حذف شده (صفت)
out
افشاء شده (صفت)
out
بیرونی (صفت)
over , o'er , out , outdoor , foreign , external , outer , outward , exterior , cortical , extrinsic , extern , extrinsical
خارج (صفت)
out , foreign , external , outer , exterior
خارجی (صفت)
alien , out , outside , foreign , strange , exotic , oversea , external , outer , exterior , peripheral , extrinsic , extern , extraneous
اشکار (صفت)
out , clear , explicit , plain , apparent , open , bare , signal , open-and-shut , manifest , obvious , flagrant , evident , patent , crying , public , conspicuous , overt , palpable , self-explaining , self-explanatory , semblable , transpicuous
قطع کردن (فعل)
ablate , cut off , cut , disconnect , interrupt , intercept , out , rupture , burst , cross , operate , flick , excise , cleave , fell , discontinue , traverse , intermit , exsect , excide , exscind , hew , leave off , put by , retrench , skive , stump , snip off
رفتن (فعل)
leave , out , come , go , gang , betake , sweep
اخراج کردن (فعل)
deport , out , exorcise , can , oust , send down , exorcize
فاش شدن (فعل)
out , divulge , transpire
خاموش کردن (فعل)
snub , out , dumb , stanch , silence , quench , stifle , smother , extinguish , muffle , put out , hush , make silent , slake , snub out , suffocate
بر کنار کردن (فعل)
relieve , out , oust
اخراج شدن (فعل)
out
دور از (قید)
far , back , out , away , past , away from
بیرون (قید)
abroad , out , outside , away , outdoors , without
بیرون از (قید)
out , away , without , forth

معنی عبارات مرتبط با out به فارسی

پیش افتادن از، پیشی جستن از، بهتر انجام دادن از
بمراتب، بسیار
بسیار زیاد، به طور بارز، آشکارا
کاملا، از هر جهت، درست، تمام، انجام شده، کامل سرتاسر
extremist : افراطی
در استدلال عقب گذاشتن یا شکست دادن
ژنده پوش، فقیر و درمانده، مندرس، پاره، نادر، فقیر
1- دارای کفش یا جوراب سوراخ دار (در پاشنه) 2- قراضه، کهنه، مندرس، بدردنخور
رهسپار دریا، عازم بیرون رفتن از بندر
شیوع ناخوشی
بیرون، بیرونی، صحرایی، در هوای آزاد انجام شده
در جستجوی، در پی، مترصد، دنبال (چیزی)
در پی نام
(عامیانه) فارغ از اشکال یا خطر، رها از گرفتاری
هزینه، صادرات ...

معنی out در دیکشنری تخصصی

[سینما] قسمتهای اضافی تصویر
[ریاضیات] خارج، بیرون، از
[بهداشت] پیامد
[برق و الکترونیک] پخش بیرونی پخش شدن اتمهای ناخالص خارج از سطح نیمرسانا با اعمال حرارت .
[زمین شناسی] برونی (تجهیزاتی که در بیرون فضای سرپوشیده نصب میگردند)
[سینما] نور خارجی
[سینما] صحنه های خارجی
[سینما] فیلمبرداری های خارجی
[سینما] نمای خارجی
[روانپزشکی] برون گروهی. گروه مرکب از کسانی که درون گروه نیستند. ندرتاً they- group هم گفته می شود
[سینما] برون برش
[سینما] خلاصه داستان - طرح
[برق و الکترونیک] شاخه دهی (( ای سی )) حد شاخه دهی در خروجی یک مدار منطقی در شرایط سرعت بالا . ظرفیتهای مزاحم میتوانند تعداد مجاز شاخه های خروجی را تقریبا به نصف حالت دی سی کاهش دهند
[حسابداری] نجات سرمایه
...

معنی کلمه out به انگلیسی

out
• in a manner that surpasses, exceedingly
• one who or that which lacks status or significance; way of escape (informal); player or batter that is retired from the playing field (baseball); serve or ball that falls out of bounds (sports)
• serve or place a ball out of bounds (sports); be exposed or revealed (especially about concealed information); expel (archaic)
• exterior, external; wanting, lacking; directed away from; absent; retired from play (baseball); out of bounds (sports); extinguished; not in use, unfashionable; incorrect; unconscious
• outside; on the exterior; on the outskirts; until the end; completely
• away from; outside of
• get out of here!
• when you go out of a place or get out of something such as a vehicle, you leave it, so that you are no longer inside it.
out and about
• running around, out doing this and that
out and away
• without a doubt, certainly
out and out
• thorough; complete; downright, absolutely
• completely
out box
• box where outgoing mail is placed
out for
• decisive about -, ready for -, resolute on -
out in the cold
• alone, neglected, rejected
out loud
• in a loud voice
out of
• outside of; from the inside of; as a result of, because of; from; without
out of a clear sky
• suddenly, with no warning
out of action
• not working
out of all relation
• without any proportion
out of bed
• wake up, ...

out را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

ایلیا
فاصله از، خارج از، به بیرون، برون، بیرون از خانه، دور از ساحل، در اعتصاب، در هوای آزاد، موجود، فعال، شایع، کاملا، درست، صد در صد، (برگ یا گل یا شکوفه) درآمده، شکفته، آشکار، در مد نظر، پیدا، در جریان، منتشر، در گردش، متداول، (وارد) به اجتماع، وارد جامعه، (از زندگی یا فعالیت یا کار) افتادن، (از شغل یا قدرت) انداختن، (صدا و غیره) بلند، (سطح یا محل یا وضعیت) بیش از، ورای، فراتر، دور از مرکز یا درون یا میان، به سوی خارج، از مد (یا محبوبیت و غیره) افتادن، (از هوش و غیره) رفتن، (معمولا در ترکیب) برونی، به خارج، خاموش، (عامیانه) متضرر، زیان مند، طرف خارج، سطح بیرونی، چاره، مفر، راه فرار، آشکار شدن، هویدا شدن، (از اختفا و غیره) بیرون آمدن، (با: of) به خاطر، به واسطه ی، بدون، بی -، تمام، (ندا) گمشو!، برو بیرون !، هر چیزی که بیرون است، (خودمانی) بهانه، (چاپ) از قلم انداختن واژه، واژه ی از قلم افتاده، (ورزش به ویژه بازی های با توپ یا گوی) خارج از زمین بازی، خارج از محوطه، اوت، توپ اوت شده، (محلی) بیرون کردن، بیرون گذاشتن، از بیرون، در بیرون، به سوی بیرون، برون سوی، بیشتر، بزرگتر، بهتر، پیشوند:، افشا شده، خارج از حدود، کشتن، ظاهرشدن
Mohammad
It has 5 means
1)away from the inside of a place . When you go out,please close the door بیرون،خارج.
۲)not at home or the place you work. I phoned Ali but he was out . بیرون از منزل یا محل معمول.
3)not burning or shining.
The fire went out.آتش و غیره. خاموش
4)not hidden;that you can see.
Look!the sun is out or the flowers are out . طلوع کردن یا باز شدن،شکفتن
6)in a loud voice .
She cried out in pain.
با صدای بلند
خشایار نوروزی
همجنسگرا بودن کسی را فاش کردن
ebi
برون‌رفت
Z
روی پرده، مثل فیلم
فرناز
بیرون خارج
محمدرضا
بیرون‌
takzib
legs out: پاهاتو دراز کن
Neginnmk
People who have the guts to ask their crush out?
Outاینجا به معنی بیرون بردن هست
محمد
خارج - خارج شدن - خروج
سام
بیرون
Setare
در حقوق:اعمال شدن
tinabailari
بیرون 👨🏻‍🏫👨🏻‍🏫
the children couldn't go out because the door was locked
بچه ها نمی توانستند بیرون بروند چون در قفل بود
Nazanin
بیرون رفتن.. خارج
sana
معانی مختلفی داره درکل معنی مشخصش بیرون رفتن و به معنای خارج شدن هست

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی out
کلمه : out
املای فارسی : آوت
اشتباه تایپی : خعف
عکس out : در گوگل

آیا معنی out مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )