برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1399 100 1

orthodox

/ˈɔːrθəˌdɑːks/ /ˈɔːθədɒks/

معنی: پیرو کلیسای ارتدکس، درست، فریور، حنیف، دارای عقیده درست، مطابق عقاید کلیسای مسیح، مطابق مرسوم
معانی دیگر: (مذهب یا سیاست و غیره) پذیرفته، هماهنگ با اصول معمول، ارتاخش، به روال، معمول، عادی، (مطابق با اصول پذیرفته ی مذهبی به ویژه مسیحیت سنتی) حنیف، درست آیین، ارتاکیش، راستین، رسمی، قشری، مورد تایید دولت (یا مقامات رسمی)، متعارفی، (o بزرگ) یهودی ارتدکس (که شدیدا از تورات و تلمود و رسوم شنبه و کوشر پیروی می کند)، (o بزرگ) وابسته به کلیسای ارتدکس یا کلیسای شرقی

بررسی کلمه orthodox

صفت ( adjective )
(1) تعریف: adhering to or in accordance with long-established religious beliefs, laws, and practices.
مترادف: canonical

- My parents are orthodox in all religious matters.
[ترجمه ترگمان] پدر و مادرم در همه مسائل دینی اصیل هستند
[ترجمه گوگل] والدین من در همه امور مذهبی ارتدکس هستند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- We celebrate the Sabbath in the orthodox manner.
[ترجمه ترگمان] روز سبت را به شیوه مرسوم جشن می‌گیریم
[ترجمه گوگل] ما صبح را به شیوه ارتدوکس جشن می گیریم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: adhering to the Christian faith as represented in the early church creeds.
مشابه: evangelical

- The faith of orthodox Christians includes a belief in the second coming of Christ.
[ترجمه ترگمان] ایمان مسیحیان ارتودوکس شامل اعتقاد به ظهور مجدد مسیح است
[ترجمه گوگل] ایمان مسیحیان ارتدوکس شامل ایمان به آمدن دوم مسیح است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

واژه orthodox در جمله های نمونه

1. orthodox ideas
عقاید به روال (معمولی)

2. orthodox marxism
مارکسیسم متعارفی (پذیرفته)

3. an orthodox christian
یک مسیحی راستین

4. her behavior was not at all orthodox
رفتار او اصلا عادی نبود.

5. He challenged the orthodox views on education.
[ترجمه ترگمان]او دیدگاه سنتی در زمینه آموزش را به چالش کشید
[ترجمه گوگل]او به دیدگاه ارتدوکس درباره آموزش و پرورش چالش کشیده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. His ideas are all fairly orthodox.
[ترجمه ترگمان]عقاید او کاملا orthodox است
[ترجمه گوگل]ایده های او کاملا ارتودوکس هستند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. We would prefer a more orthodox approach/solution to the problem.
[ترجمه ترگمان]ما یک رویکرد \/ راه‌حل سنتی تری را به این مساله ترجیح می‌دهیم
[ترجمه گوگل]ما ترجیح می دهیم رویکرد / راه حل مسالمت آمیز تر برای این مشکل باشد
[ترجمه شما] ترجمه صح ...

مترادف orthodox

پیرو کلیسای ارتدکس (اسم)
orthodox
درست (صفت)
right , upright , straight , true , perfect , genuine , correct , out-and-out , accurate , exact , valid , just , authentic , even , whole , entire , trustworthy , straightforward , plumb , veracious , legitimate , conscionable , orthodox , incorrupt , indefectible , integral , leveling , well-advised
فریور (صفت)
true , just , fair , orthodox
حنیف (صفت)
orthodox
دارای عقیده درست (صفت)
orthodox
مطابق عقاید کلیسای مسیح (صفت)
orthodox
مطابق مرسوم (صفت)
orthodox

معنی عبارات مرتبط با orthodox به فارسی

رجوع شود به: eastern orthodox church
orthodox eastern کلیسای ارتدکس یونانی

معنی کلمه orthodox به انگلیسی

orthodox
• observant; conservative; religious
• orthodox beliefs, methods, or systems are the ones that most people have or use.
• people who are orthodox believe in the older and more traditional ideas of their religion or political party.
orthodox christian
• member of the christian orthodox church, member of the orthodox sect of christianity
orthodox church
• christian church of the countries formerly comprising the eastern roman empire and the countries evangelized from it
orthodox jew
• jew who adheres to the teachings of the torah as interpreted in the talmud, jew who strictly observes jewish laws and traditions
orthodox jewry
• jews who adhere to the teachings of the torah as interpreted in the talmud, jews who strictly observe jewish laws and traditions
orthodox judaism
• branch of judaism which most strictly observes jewish rites and traditions, branch of judaism that adheres to the teachings of the torah as interpreted in the talmud
orthodox rabbi
• rabbi ordained by the jewish orthodox movement
ultra orthodox
• extremely religious, very strict in religious observance

orthodox را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

ساسان
سرسخت
دکتر ع. س
درست اندیش
مجید
[مسیحیِ] ارتدکسی

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی orthodox
کلمه : orthodox
املای فارسی : ارتدوکس
اشتباه تایپی : خقفاخیخط
عکس orthodox : در گوگل

آیا معنی orthodox مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )