برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1534 100 1
شبکه مترجمین ایران

originate

/əˈrɪdʒəˌnet/ /əˈrɪdʒɪneɪt/

معنی: موجب شدن، سر زدن، سرچشمه گرفتن، اغاز شدن یا کردن، سرچشمه گرفتن - ناشی شدن
معانی دیگر: آغاز شدن، رستیدن، به وجود آوردن، خلق کردن، کشف کردن، ابداع کردن

بررسی کلمه originate

فعل ناگذر ( intransitive verb )
حالات: originates, originating, originated
(1) تعریف: to arise or come into being.
مترادف: arise, begin, commence, develop, emerge, grow, start
مشابه: come from, derive, emanate, evolve, form, issue, proceed, rise, spring from, stem

- These languages originated from a common source.
[ترجمه ترگمان] این زبان‌ها از یک منبع مشترک سرچشمه می‌گیرند
[ترجمه گوگل] این زبان ها از یک منبع مشترک به وجود آمده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- His novel originated from stories about his own family.
[ترجمه Hani] رمان‌ او‌‌از‌داستانهای‌خانوادگی‌خودش‌،نشات‌گرفته‌
|
[ترجمه محدثه فرومدی] سرچشمه رمان هایش، داستان های خانواده خودش است، رمان های او از داستان های خانواده خودش سرچشمه گرفته است|
[ترجمه ترگمان] داستان او از داستان‌هایی در مورد خانواده ...

واژه originate در جمله های نمونه

1. All theories originate from / in practice and in turn serve practice.
[ترجمه ترگمان]تمام تئوری‌ها از \/ در عمل نشات می‌گیرند و به نوبه خود عمل می‌کنند
[ترجمه گوگل]تمام نظریه ها از / در عمل آغاز می شوند و به نوبه خود در عمل عمل می کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. Darwin stated that the species originate by descent.
[ترجمه ترگمان]داروین اظهار داشت که گونه‌ها از نژاد نشات می‌گیرند
[ترجمه گوگل]داروین اظهار داشت که این گونه از طریق تبار آغاز می شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. A lot of our medicines originate from tropical plants.
[ترجمه ترگمان]بسیاری از داروهای ما از گیاهان گرمسیری سرچشمه می‌گیرند
[ترجمه گوگل]بسیاری از داروهای ما از گیاهان گرمسیری می آیند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. How did the plan originate?
[ترجمه ترگمان]نقشه از کجا شروع شد؟
[ترجمه گوگل]طرح چگونه آغاز شد؟
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

مترادف originate

موجب شدن (فعل)
cause , inure , afford , bring , entail , evince , originate , incur
سر زدن (فعل)
appear , drift in , be committed , drop in , originate , visit , call on
سرچشمه گرفتن (فعل)
originate , emanate
اغاز شدن یا کردن (فعل)
originate
سرچشمه گرفتن - ناشی شدن (فعل)
originate

معنی کلمه originate به انگلیسی

originate
• begin; be created; result from; develop; be born; be produced
• when something originates or when someone originates it, it begins to happen or exist.

originate را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

han you ra
start from something
محمد ضیایی بیگدلی
پا به عرصه وجود (ظهور) گذاشتن
متین خدائی
سر چشمه گرفتن
start from sth
محدثه فرومدی
آغاز گرفتن، پدید آمدن، سربرآوردن، هستی یافتن
عباس گلستانی
نشات گرفتن
Matin
سر چشمه گرفتن
jahanaks.blog.ir
پدید آمدن، آغاز شدن، ناشی شدن
مینا عنایتی
نشات گرفتن.
tinabailari
نشات گرفتن ، ریشه گرفتن 🏵🏵
no one knows when or where this idea fist originated
هیچ کس نمی داند که این فکر اولین بار کی یا کجا نشات گرفت

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی originate

کلمه : originate
املای فارسی : اریگینت
اشتباه تایپی : خقهلهدشفث
عکس originate : در گوگل

آیا معنی originate مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )