برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1622 100 1
شبکه مترجمین ایران

open up

/ˈoʊpən ʌp/ /ˈəʊpən ʌp/

1- باز کردن یا شدن 2- گستردن، سر پوش برداشتن (از) 3- آغاز کردن 4- (عامیانه) تیراندازی کردن، آتش گشودن، 5- (عامیانه) آزادانه حرف زدن 6- (عامیانه) تندتر رفتن

بررسی کلمه open up

عبارت ( phrase )
(1) تعریف: to begin shooting.
مترادف: fire, shoot

(2) تعریف: (informal) to speak revealingly, esp. of oneself.
مترادف: confide
مشابه: burst, confess, speak one's mind, tell

واژه open up در جمله های نمونه

1. We need to open up overseas markets.
[ترجمه ترگمان]ما باید بازارهای خارجی را باز کنیم
[ترجمه گوگل]ما باید بازارهای خارج از کشور را باز کنیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. The government has announced plans to open up access to higher education.
[ترجمه ترگمان]دولت طرح‌هایی را برای باز کردن دسترسی به آموزش عالی اعلام کرده‌است
[ترجمه گوگل]دولت برنامه های خود را برای ایجاد دسترسی به آموزش عالی اعلام کرده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. Guide dogs open up the lives of the blind or visually impaired.
[ترجمه ترگمان]سگ‌های راهنما زندگی کور و یا بینایی بینایی را باز می‌کنند
[ترجمه گوگل]سگهای هدایتگر زندگی نابینا یا نابینایی را به نمایش می گذارند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Open up!This is the police!
[ترجمه ترگمان]! باز کن! این پلیس - ه
[ترجمه گوگل]باز کردن! این پلیس است!
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

معنی کلمه open up به انگلیسی

open up
• be opened; open; open fire; pick up speed

open up را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

بابک ر و
درد دل کردن
محمد خ1
خالی شدن جا
فیض
باز کردن سفره دل
حسام مهدوی
مترادف کلمه ی "creat "به معنی "ایجاد کردن" میباشد.
مهتاب ناصری
Here are some questions that get even strangers to open up.
در اینجا سوالاتی وجود دارد که افراد غریبه را مجاب می کند ، ازادانه گفتگو کنند.
مهتاب ناصری
ازادانه حرف زدن
میثم علیزاده
1. مجال چیزی پیدا شدن، دسترسی پیدا کردن
2. دررمورد چیزی بحث و تبادل نظر کردن
3. دردودل کردن
4. رو به چیزی شروع به تیراندازی کردن
ایمان حجتی
1- سفره دل را باز کردن، درد دل کردن
I've never opened up to anyone like I do to you.
اونجور که سفره دلم رو برای تو باز کردم، هیچوقت برای کسی دیگه باز نکرده ام.
2- راه اندازی، افتتاح، شروع (کسب و کار، دفتر، مغازه، فروشگاه و ...)
Several branches of this bank have recently opened up across IRAN
شعبه های مختلفی از این بانک به تازگی در سراسر ایران افتتاح شده اند.
3- باز کردن (مغازه، رستوران، گل فروشی و هر کسب و کار دیگه)
I open up my shop at 8 am every day
مغازه ام را هر روز صبح ساعت 8 باز میکنم.
4- ایجاد شرایط تسهیل فعالیت تجاری شرکتهای خارجی
the European Union opened up its Special Purpose Vehicle called INSTEX for trading with IRAN
اتحادیه اروپا ساز و کار ویژه مالی خود به نام INSTEX را برای تجارت با ایران ایجاد کرد.
The internet has opened up new opportunities for cost-effective brand building.
اینترنت فرصت های جدیدی برای برندسازی مقرون به صرفه ایجاد کرده است.
alireza
امکان پذیر شدن
محدثه فرومدی
راه را برای چیزی باز کردن، درب را به روی چیزی گشودن، به راه افتادن، آغاز به کار کردن، آغاز گرفتن

گشودن، سر گشادن، پیش کشیدن، مطرح کردن
before we open up the question anew = پیش از آنکه این پرسش را از نو سرگشاییم
امیر روحی صفت
افتتاح کردن
امیر شعبانلویی
تشریح کردن کالبد شکافی کردن موضوع
میلاد علی پور
فراهم کردن
be to che
نرم شدن
کارش
باز کردن
گشودن
ی بنده خدا
آشکار کردن
🤪
Fatemeh kazemy
To share something about yourself
Maryam
مسئله رو دوباره باز کردن
مبین عصمتی
Open up my definition of something...
تعریفم رو از فلان چیز گسترش بدم...
محمدرضا خسروی
روی کسی باز شدن، راحت شدن، خودمانی شدن، حرف خود را راحت زدن
English User
دست و پا کردن، فراهم کردن، جور کردن
محمدرضا خسروی
(موقعیت) ایجاد کردن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی open up

کلمه : open up
املای فارسی : اپن آاپ
اشتباه تایپی : خحثد عح
عکس open up : در گوگل

آیا معنی open up مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )