برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1389 100 1

once in a blue moon

/wʌns ɪn ə blu mun/ /wʌns ɪn ə bluː muːn/

تقریبا هرگز، بندرت، گاه گاهی

واژه once in a blue moon در جمله های نمونه

1. That kind of chance comes once in a blue moon.
[ترجمه یوسف] این نوع شانس ها به ندرت واسه آدم پیش مییاد.
|
[ترجمه ترگمان]این شانس یک‌بار در ماه آبی رخ می‌دهد
[ترجمه گوگل]این نوع شانس یک بار در یک ماه آبی می آید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. It only happens like this once in a blue moon.
[ترجمه ترگمان]فقط یک‌بار در ماه آبی‌رنگ اتفاق می‌افتد
[ترجمه گوگل]این فقط یک بار در یک ماه آبی اتفاق می افتد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. Once in a blue moon you get some problems.
[ترجمه ترگمان]زمانی در ماه آبی مشکلات را به دست می‌آورید
[ترجمه گوگل]هنگامی که در یک ماه آبی هستید، مشکلی دارید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. I see her once in a blue moon.
...

معنی کلمه once in a blue moon به انگلیسی

once in a blue moon
• infrequently, not often, once in a while

به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

غزال
هر از گاهی
s
خیلی به ندرت
سجاد
سال و ماهی یبار
نادرجوون
یکبار در ماه ابی،خیلی کم
🐾 مهدی صباغ
Very rarely
خیلی به ندرت
ندرتا
فرهاد محمودی
گاهی اوقات
Atefeh
سالی سکندری
Atefeh
سالی سکندری
Mobina
Not often
حمیدرضا
چی بشه که...

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی once in a blue moon
کلمه : once in a blue moon
املای فارسی : انس این ا بلوا مون
اشتباه تایپی : خدزث هد ش ذمعث ئخخد
عکس once in a blue moon : در گوگل

آیا معنی once in a blue moon مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )