برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1391 100 1

on occasion


گاه و بی گاه، گهگاه، بعضی اوقات، چند وقت یک بار

بررسی کلمه on occasion

عبارت ( phrase )
• : تعریف: now and then; irregularly.
مترادف: now and again, now and then, sometimes, sporadically

واژه on occasion در جمله های نمونه

1. He was gifted, on occasion, with a gentle raillery, which almost always concealed a serious meaning.
[ترجمه ترگمان]او با نوعی تمسخر ملایم، که تقریبا همیشه مفهوم جدی را پنهان می‌کرد، با استعداد بود
[ترجمه گوگل]او گاهی اوقات با یک ریلینگ ملایم، که تقریبا همیشه یک معنی جدی را پنهان می کرد، محسوب می شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. On occasion prisoners were allowed visits from their families.
[ترجمه ترگمان]بعضی وقت‌ها زندانیان اجازه ملاقات با خانواده‌های خود را می‌دادند
[ترجمه گوگل]در مواردی زندانیان مجاز به بازدید از خانواده هایشان شدند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. He has been known on occasion to lose his temper.
[ترجمه ترگمان]از فرصت استفاده کرده و از کوره در رفت
[ترجمه گوگل]او به مناسبت از دست دادن خلقش شناخته شده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Some of the players may, on occasion, break the rules and be penalized.
[ترجمه ترگمان]ممکن است برخی از بازیکنان به موقع، قوانین را بشکنند و جریمه شوند
[ترجمه گوگل ...

معنی کلمه on occasion به انگلیسی

on occasion
• when needed; sometimes, once in a while

on occasion را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Dr hossein
در آن موقعیت

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی on occasion
کلمه : on occasion
املای فارسی : اون اککسین
اشتباه تایپی : خد خززشسهخد
عکس on occasion : در گوگل

آیا معنی on occasion مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )