برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1408 100 1

on duty

/ˈɑːnˈduːti/ /ɒnˈdjuːti/

سرکار، مشغول (کار)، در تصدی، مسئول، کشیک، سر خدمت

بررسی کلمه on duty

عبارت ( phrase )
• : تعریف: in the process of doing one's job.

- When he is not on duty, the guard goes outside to smoke.
[ترجمه ترگمان] وقتی که وظیفه نداشته باشد، نگهبان بیرون می‌رود تا سیگار بکشد
[ترجمه گوگل] هنگامی که او وظیفه ندارد، نگهبان به بیرون سیگار میرود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

واژه on duty در جمله های نمونه

1. The nurse on duty was fearful that the patient should get worse.
[ترجمه ترگمان]پرستار در حال انجام‌وظیفه می‌ترسید که بیمار بدتر شود
[ترجمه گوگل]پرستار وظیفه بیم داشت که بیمار بدتر شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. There were over 200 police on duty.
[ترجمه ترگمان]بیش از ۲۰۰ پلیس در خدمت بود
[ترجمه گوگل]بیش از 200 پلیس وظیفه داشتند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. There were two security guards on duty outside the building.
[ترجمه ترگمان]دوتا نگهبان امنیتی بیرون ساختمون بودن
[ترجمه گوگل]دو نفر از نگهبانان امنیتی خارج از ساختمان بودند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. The rule is that someone must be on duty at all times.
[ترجمه ترگمان]قانون اینه که یه نفر باید همیشه در حال انجام‌وظیفه باشه
[ترجمه گوگل]حکومت این است که هر کس باید همیشه وظیفه داشته باشد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

معنی کلمه on duty به انگلیسی

on duty
• at work

on duty را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

مهدی اردکانی
در حال انجام وظیفه
میلاد علی پور
حاضر به خدمت، آماده به خدمت، در سرِ محل خدمت

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی on duty
کلمه : on duty
املای فارسی : اون دیوتی
اشتباه تایپی : خد یعفغ
عکس on duty : در گوگل

آیا معنی on duty مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )