برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1463 100 1

off balance


نامتوازن، نااستوار

بررسی کلمه off balance

صفت ( adjective )
• : تعریف: made or done while one is not physically balanced.

- an off-balance grab at the falling plate
[ترجمه ترگمان] یک برداشت دور از تعادل در بشقاب سقوط
[ترجمه گوگل] یک برداشت غیر تعادل در صفحه سقوط
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

واژه off balance در جمله های نمونه

1. A gust of wind knocked/threw her off balance and she fell.
[ترجمه ترگمان]یک تندباد در زد و تعادلش را از دست داد و افتاد
[ترجمه گوگل]یک ضربه از باد ضربه زد / او انداختن تعادل و او سقوط کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. The sudden movement threw him off balance.
[ترجمه ترگمان]حرکت ناگهانی او را از تعادل خارج کرد
[ترجمه گوگل]جنبش ناگهانی او را از تعادل خارج کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. The impact of the blow knocked Jack off balance.
[ترجمه ترگمان]ضربه ضربه باعث شد که جک تعادلش را از دست بدهد
[ترجمه گوگل]تاثیر ضربه ضربه زدن جک تعادل
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. The senator was clearly caught off balance by the unexpected question.
[ترجمه ترگمان]سناتور به طور واضح با این سوال غیر منتظره در حال تعادل بود
[ترجمه گوگل]سناتور به وضوح با سوال غیرمنتظره مواجه شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

معنی کلمه off balance به انگلیسی

off balance
• if someone is off-balance, they are not standing firmly and can easily fall or be knocked over.
• you can also say someone is off-balance when they are not expecting a particular event or piece of news and are extremely surprised or upset by it.
threw him off balance
• caused him to lose his balance, damaged his sense of security

off balance را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

اعظم نوری
متزلزل
رضائی
تعادل نداشتن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی off balance
کلمه : off balance
املای فارسی : آاف بالانس
اشتباه تایپی : خبب ذشمشدزث
عکس off balance : در گوگل

آیا معنی off balance مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )
شبکه مترجمین ایران