برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1359 100 1

occupant

/ˈɑːkjəpənt/ /ˈɒkjʊpənt/

معنی: ساکن، اشغال کننده، مستاجر
معانی دیگر: متصدی، شاغل، صاحب منصب، زینه مند، سر نشین

بررسی کلمه occupant

اسم ( noun )
(1) تعریف: one, or a group, that occupies a place or position.
مترادف: denizen, householder, resident, settler, tenant
مشابه: colonist, incumbent, inhabitant, inmate, officeholder

(2) تعریف: one, or a group, that is in legal possession of the place occupied, as by lease.
مترادف: lessee, tenant
مشابه: boarder, lodger, renter, roomer

واژه occupant در جمله های نمونه

1. A feeble old woman was the only occupant of the shack.
پیرزن نحیف، تنها ساکن آن کلبه بود

2. The will disclosed that the occupant of the estate was penniless.
وصیت نامه نشان داد که ساکن ملک، شخصیت بینوایی بود

3. The occupant of the car beckoned us to follow him.
سرنشین اتومبیل به ما اشاره کرد که دنبالش برویم

4. the occupant of the nearby apartment
کسی که در آپارتمان مجاور زندگی می‌کند.

5. the first occupant of the post of assistant to the president
اولین متصدی مقام معاونت رئیس جمهوری

6. The sole occupant of the car was an elderly man.
[ترجمه ترگمان]تنها کسی که صاحب اتومبیل بود مرد مسن بود
[ترجمه گوگل]تنها مسافر ماشین مرد سالمند بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. The new occupant of the only surviving manor house was a matter of extreme interest to the local population.
[ترجمه ترگمان]سکنه جدید این خانه اربابی که تنها بازمانده بود، موضوع مورد علاقه شدید مردم محلی بود
[ترجمه گوگل]ساکن جدید تنها خانه مانور باقی مانده از اهمیت زیادی برخوردار بوده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

مترادف occupant

ساکن (اسم)
resident , denizen , inhabitant , occupant , lodger , habitant , occupier , inmate
اشغال کننده (اسم)
holder , occupant , holdback , occupier
مستاجر (اسم)
renter , occupant , lodger , sharecropper , tenant , leaseholder , roomer , socager

معنی کلمه occupant به انگلیسی

occupant
• tenant; settler
• the occupants of a building or room are the people there.

occupant را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

farhad
ساکن
صاحبخانه
محیا
someone who lives at a particular place for a prolonged period or who was born there
عباس نعمتی فر
سر نشین

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی occupant
کلمه : occupant
املای فارسی : اککوپنت
اشتباه تایپی : خززعحشدف
عکس occupant : در گوگل

آیا معنی occupant مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )