برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1531 100 1
شبکه مترجمین ایران

occupancy

/ˈɑːkjəpənsi/ /ˈɒkjʊpənsi/

معنی: اشغال، تصرف، اشغال مال
معانی دیگر: جاگیری، سکونت، سکنی گزینی، خانه گیری، در زیستی

بررسی کلمه occupancy

اسم ( noun )
حالات: occupancies
(1) تعریف: the act or condition of occupying or holding a place, position, or property.

- Their occupancy of the condemned house is illegal.
[ترجمه ترگمان] سکونت آن‌ها در این خانه محکوم غیر قانونی است
[ترجمه گوگل] اشغال خانه اش محکوم شده غیرقانونی است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: the condition of being occupied.
متضاد: vacancy

- The city's hotels have a good rate of occupancy.
[ترجمه مبینا رضایی] هتل های شهر نرخ خوبی برای سکونت دارند
|
[ترجمه ترگمان] هتل‌های شهر نرخ سکونت خوبی دارند
[ترجمه گوگل] هتل های شهر نرخ خوبی برای اشغال دارند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: the period of occupation, as by terms of a lease or an office.

...

واژه occupancy در جمله های نمونه

1. after two years of occupancy you may also have the right to buy the house
پس از دو سال سکونت حق خرید منزل را هم خواهید داشت.

2. the cave had many signs indicating human occupancy
غار دارای نشانه‌های فراوانی حاکی از سکونت انسان بود.

3. The occupancy rate of beds has been averaging out about 80 percent.
[ترجمه ترگمان]نرخ سکونت تخت‌ها به طور متوسط حدود ۸۰ درصد بوده‌است
[ترجمه گوگل]میزان اشغال تخت حدود 80 درصد است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Hotels in Tokyo enjoy over 90% occupancy.
[ترجمه ترگمان]هتل‌ها در توکیو بیش از ۹۰ % سکونت دارند
[ترجمه گوگل]هتل ها در توکیو از بیش از 90 درصد استفاده می کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. Prices are based on full occupancy of an apartment.
[ترجمه ترگمان]قیمت‌ها براساس اشغال کامل یک آپارتمان هستند
[ترجمه گوگل]قیمت ها بر اساس مصرف کامل یک آپارتمان هستند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. The day f ...

مترادف occupancy

اشغال (اسم)
inhabitancy , litter , run-off , slag , tenure , occupation , raff , trash , refuse , garbage , junk , busyness , rubbish , scrap , soilage , dump , paltriness , dreg , offal , occupancy , jakes , riffraff , swill
تصرف (اسم)
inhabitancy , possession , modification , change , seizing , tenure , occupation , seizure , occupancy
اشغال مال (اسم)
occupancy

معنی occupancy در دیکشنری تخصصی

occupancy
[عمران و معماری] اشغال
[زمین شناسی] اشغال ، اشغال مال، تصرف، سکونت، سکنی
[حقوق] تصرف ملک، اشغال، تصرف مال بی حساب
[ریاضیات] مسأله ی اشغال کردن
[آمار] مسئله های اشغال
[عمران و معماری] میزان اشغال
[ریاضیات] نظریه ی اشتغال
[عمران و معماری] اشغال اتومبیل
[عمران و معماری] اشغال اتومبیل
[عمران و معماری] اشغال پارکینگ
[عمران و معماری] اشغال جایگاه پارکینگ - اشغال فضای پارکینگ
[عمران و معماری] اشغال وسیله نقلیه

معنی کلمه occupancy به انگلیسی

occupancy
• act of occupying; state of being an occupant; period of residence; act of taking possession (law); right of possession
• occupancy is the fact of living or working in a room or building, especially for a fixed period of time; a formal word.

occupancy را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

مجتبی خانی
تصرف
تملک
moien parvaresh bar
زندگی کردن =اشغال کردن مکانی
علی عربی
اشغال _تصرف
...
اجاره کردن.
ex:The family's occupancy lasted only six month.
Aria
تصرف،اشغال
MiNa
اقامت
M.M
زمان اقامت
زحل
زدنگی کردن اقامت
Shiva_sisi
اجاره کردن..
the use or period of use of a place

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

کوشاترین کاربران در یک هفته گذشته

پرگفتگوترین واژگان در یک هفته گذشته

توضیحات دیگر

معنی occupancy

کلمه : occupancy
املای فارسی : اککوپنکی
اشتباه تایپی : خززعحشدزغ
عکس occupancy : در گوگل

آیا معنی occupancy مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )