برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1575 100 1
شبکه مترجمین ایران

obviation


معنی: از بین بردن، رفع، فراغت

واژه obviation در جمله های نمونه

1. There are similarities and differences between traditional china's relative ethics legislation of "obviation of family circle" and modern Western countries' relative right legislation.
[ترجمه ترگمان]شباهت‌هایی وجود دارد و تفاوت‌های بین قوانین مربوط به اصول اخلاقی مربوط به اصول اخلاقی مربوط به \"obviation خانواده\" و قوانین متناسب با کشورهای غربی مدرن وجود دارد
[ترجمه گوگل]شباهت ها و تفاوت های بین قوانین مربوط به اخلاق نسل سنتی چین مبنی بر 'انحراف از حلقه های خانوادگی' و قوانین مربوط به نسل های مدرن غرب کشور وجود دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. Begonia: a knife, evil obviation in your heart.
[ترجمه ترگمان]یک چاقو، یک چاقو شیطانی در قلب تو
[ترجمه گوگل]بگونیا: چاقو، انحراف بد در قلب شما
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. Obviation is the ability to find solutions to potentially problematic situations before they become actual problems.
[ترجمه ترگمان]Obviation توانایی یافتن راه‌حل‌هایی برای موقعیت‌های بالقوه مشکل‌ساز قبل از تبدیل شدن به مشکلات حقیقی است
[ترجمه گوگل]انحراف توانایی یافتن راه حلی برای موقعیت های بالقوه مشکل ساز است تا اینکه آنها مشکلات واقعی شوند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

مترادف obviation

از بین بردن (اسم)
obviation
رفع (اسم)
resolution , elimination , removal , resolving , obviation
فراغت (اسم)
rest , relief , leisure , rescue , obviation , leisure time

معنی کلمه obviation به انگلیسی

obviation
• act of obviating; anticipation and elimination of a problem or hardship

obviation را به اشتراک بگذارید

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی obviation

کلمه : obviation
املای فارسی : ابویتین
اشتباه تایپی : خذرهشفهخد
عکس obviation : در گوگل

آیا معنی obviation مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )