برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1567 100 1
شبکه مترجمین ایران

obtrusive

/əbˈtruːsɪv/ /əbˈtruːsɪv/

معنی: مزاحم، فضول
معانی دیگر: تحمیل گر، سر بار، سر خر، خود نما، خود نمایانه، جلف

بررسی کلمه obtrusive

صفت ( adjective )
مشتقات: obtrusively (adv.), obstrusiveness (n.)
(1) تعریف: attracting unwanted notice.
مترادف: conspicuous, distinct, flagrant, glaring, prominent, pronounced
متضاد: inconspicuous, unobtrusive
مشابه: blatant, flaming, marked, noticeable, obvious, patent, unmistakable

- He thought the long scar was obtrusive and attempted to hide it.
[ترجمه ترگمان] او فکر می‌کرد که این زخم طولانی مزاحم است و سعی کرد آن را مخفی نگه دارد
[ترجمه گوگل] او فکر کرد که زخم طولانی ترسناک بود و تلاش کرد آن را پنهان کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- She decided it would be too obtrusive to sit in the front row at her child's rehearsal.
[ترجمه ترگمان] او به این نتیجه رسید که در ردیف جلو، در ردیف جلو، در ردیف جلو نشسته بود
[ترجمه گوگل] او تصمیم گرفت که در ردیف اول در تمرین فرزندش قرار بگیرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: aggressive and self-assertive, or inclined to be so.
مترادف: aggressive, assertive, brash, forward, presumptuous, pushy, self-assertive
متضاد: low-key, shy
مشابه: blatant, bold, familiar, insolent

...

واژه obtrusive در جمله های نمونه

1. obtrusive behavior
رفتار تحمیل آمیز

2. without that red feather, your hat will be less obtrusive
بدون آن پر قرمز،کلاه تو کمتر توی چشم می‌زند.

3. The logo was still visible but less obtrusive this time in beige.
[ترجمه ترگمان]آرم هنوز قابل‌رویت بود، اما این بار در بژ کم‌تر مزاحم بود
[ترجمه گوگل]این لوگو هنوز هم قابل مشاهده است، اما این بار در بجج کمتر تحریک آمیز است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. These heaters are less obtrusive and are easy to store away in the summer.
[ترجمه ترگمان]این گرم‌کن‌ها کم‌تر مزاحم هستند و در تابستان ذخیره می‌شوند
[ترجمه گوگل]این بخاری ها کمتر مزاحم هستند و در تابستان راحت هستند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. The sofa would be less obtrusive in a paler colour.
[ترجمه ترگمان]این نیمکت کم‌تر مزاحم و مزاحم بود
[ترجمه گوگل]مبل در کمتر از یک تلخ رنگی خواهد بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. The factory is a ...

مترادف obtrusive

مزاحم (صفت)
troublesome , annoying , pesky , obtrusive , bothersome , molesting , tiresome , troublous , importunate , hindering , worrisome
فضول (صفت)
obtrusive , curious , intrusive , officious

معنی کلمه obtrusive به انگلیسی

obtrusive
• obtruding; invasive, intrusive; annoyingly protrusive
• something that is obtrusive is noticeable in an unpleasant way.

obtrusive را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Fateme
مزاحم
امیر
به صورت زننده گفتن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی obtrusive

کلمه : obtrusive
املای فارسی : ابتروسیو
اشتباه تایپی : خذفقعسهرث
عکس obtrusive : در گوگل

آیا معنی obtrusive مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )